تبليغاتX
فرار از راه ازفرار

فرار از راه ازفرار

.

 

بهمن جواهر چیان نیز رفت.خبر رفتن اش در صفحه ی  اینترنت دیدم. وقتی خبر مرگ دوست ات را باید از صفحه ی اینترنت ببینی  (بدون اینکه یکی زنگ بزند وبه تو بگوید ) وببینی که دیگر نیست - خود مرگی دیگر  را می بینی .آخرین بار در برفهای ۶ماه پیش - - بهمن ۸۶- قدم زدیم. آشفته بود .مثل همیشه.بی تاب وبی قرار.با تابلوهای راهنمایی ورانندگی که  از خیابان ها وکوچه ها ومیدان ها جمع کرده بود . با آهن ها دوست بود وچند سال پیش با دیدن اسکلت آهنی ساختمانی قبل از میدان هفت تیر لذت زیادی می برد.  دیگر میدانم که بهمن را نمی بینم . همانطور که حامد روزیطلب را  و عزیز فریدونی را و  و و و. تنها کسی از دوستان ام که این همه از فریب زندگی می نالید بهمن بود وشاید - شاید - حالا دارد لبخند همیشگی اش را دوباره تکرار می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 22:40  توسط خدامراد فروهر  | 

 

 

زمان يك خرگوش است با بوته اي در انتهاي باغ

خرگوش خواب مي بيند :

خرگوش ها خواب مي بينند:

در فرايندهاي مشكوك آب وجود دارد

درمردن آب وجود دارد

وقتي كسي مي ميرد يك ماهي ي گنده جلوي دهانش مي ايستد

ماهي با عصبانيت مي گويد:

اوسسسوبب

اوسسوووب

اوسسوب اووووسسووب

وبوته ها رشد مي كنند وپرنده ها آواز مي خوانند

باغبان آه مي كشد وترانه اش  را احمقانه مي خواند

زمان يك خرگوش است

با بوته اي در انتهاي باغ

اگر باران نبارد

باغ خرگوشي است در انتهاي بوته

 

وپروانه ها آواز مي خوانند

وپرندگان پرواز می کنند

وباغبان دراز مي كشد

 

 

يزد - دهدشت  وبرعكس / اسفند 86
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 21:17  توسط خدامراد فروهر  | 

 

 

بیش از ۲ ماه(؟) می شود که یدالله رویایی بخش نظردهی سایتش را برداشته است.بخش نظرات سایت رویایی شاید تنهاترین  وعینی ترین بخش ارتباطی بود که هر یک از ما ایرانی ها می توانستیم با شاعری داشته باشیم که از نسل شاعران وبزرگان دهه ی چهل به بعد مانده است .اگر چه این ارتباط باز هم تا حدود زیادی یک طرفه بود ویدالله رویایی (به دون استثنا ) برای هیچ وبلاگی نظر ننوشت وفقط جواب بعضی از مخاطبان وبلاگش را در همان بخش نطرات سایتش می نوشت. هیچ یک از شاعران و نویسندگان فارسی زبان که سنی از آنها گذشته باشد و جزء  نسل هایی باشند که بزرگی نام هایشان بر ادبیات ما سنگینی کند و گاهی علاوه بر نام هایشان آثارشان – این قدر راحت ودم دست نشدند .در واقع به طور مدرن – در بهترین شرایط- دم دست نشدند.  از بین شاعران ،داستان نویسان ، نماشنامه نویسان و دیگر نویسنده های ادبی وهنری چون احمد شاملو ، رضا براهنی ، هوشنگ گلشیری ، بیژن نجدی، سیدعلی صالحی، مهدی اخوان ثالث ،علی باباچاهی فروغ فرخزاد ، رحمانی و. . .  تنها این رویایی بود که هم این شانس را داشت که بخشی از عمرش را در دوران وب نویسی قرار گیرد وهم خودش به این نتیجه برسد که باید در اینترنت بنویسد آن هم به صورت وبلاگ نویسی. اگرچه افرادی چون باباچاهی ودکتر رضا براهنی وسید علی صالحی در دورانوب نویسی قرار گرفته اند اما به این نیاز - نوشتن در فضای اینترنت-  انچنان پی نبردند یا ان را جدی نگرفتند چنانچه براهنی وقتی برای خود سایتی دست وپا کرد تا ماه ها وماها فقط دو تا عکس در آن بود وبالاخره هم بسته شد. اما رویایی نیز پس از دو سه سال  وبلاگ نویسی بخش نظرات وبش را برداشت. واین می تواند نشانه خوبی نباشد ، هم برای رویایی وهم برای ادبیات ما وهم برای ادبیات ما در اینترنت.  به گفته رویایی بیشتر کسانی که برایش نظر می نوشتند نویسنده نبودند (البته بیشترشان نویسنده بودند اما نویسنده های جوان نه آن چه مد نظر رویایی بودند) ویا چیزی که می نویسند مطلوب نیست _ مطلوب ادبیات -  وبه همین خاطر رویایی این بخش را برداشت تا کسی نتواند برایش نظر بنویسد. بالاخره همان ارتباط یک طرفه هم برداشته شد:

 

" عباس عزیز

خواهش می کنم در این وبلاگ ستون نظر خواهی ها (کامنت ها  ) را ببند .چون چیزی به خواننده نمی دهد.آمار نشان می دهد که معمولا یک یا دو درصد خواننده های من کامنت می نویسند ودراین یک یا دو درصد هم، جز چند نام آشنا ومعتبر ، همیشه آن هایی کامنت می نویسند که نمی نویسند، یعنی اهل نوشتن نیستند.فقط شعر می گویند ویا با نام مستعار حرف های مستعار می زنند که در وقت خواننده های من ودر سطح این وبلاگ نیست. ما برای تلف کردن وقت نداریم.پس بهتر است این پنجره را ، بقول خودت ، گِل بگیری.د "( بخشی از نوشته رویایی در وبلاگش  http://royaee.malakut.org/archives/2008/04/post_92.html )

 

 

 

این روزها در وبلاگ ها که میروی با نظراتی روبه رو میشوی که نه تنها نظر نیستند بلکه حتی چیزی ضد نظرهم نیستند . نظرات جنس ندارند نه نرند نه ماده .تمایل به هیچ هماغوشی وسکس با ذهن ندارند .دو جنسی هم نیستند .از ذهن نویسنده ی این روزهای ایران بیرون می آیند واین روزها واین سالها – شاید مثل همه سالها –نویسندگان ایران ودر کنارشان شاعران که بازهم نویسنده اند از نظر من- برخلاف نظر رویایی – در روابط قدرت وحاکمیت ومحکومیت گیج شده اند.  تخلیه فشار بیرون و درون است .

نویسندگان ما در بیرون از اینترنت خرفت بوند وحالا که امده اند اینجا خرفت تر شده اند.

 اینکه من به روزم ویا با فلان مطلب منتظرتان هستم ( بعضی با ترفند پست مدرنیستی برای پوشاندن معصومیت خود غیر مستقیم  اعلام میکنند که به روز هستند یعنی سطری از شعرشان را به عنوان پیام می دهند وکی تعیین میکند به روزند ؟ دستگاه گوارش وزیرفرهنگ ؟!!)

هیچ کس بر هیچ کس تاثیر نمیگذارد  یا لااقل حوزه تاثیرگیری ازهم دیگر بر همدیگر به صفر رسیده است واین درحالیست که همه شبیه هم مینویسند .نوشتار سیاسی ها  به هم شبیه شده است.نوشتار نقاشان به  هم شبیه شده است ونوشتار بیشتر نویسندگان وشاعران و....

انگار کسی نیست که به خورشید وسیاره ای نگاه کند ونام روزهای هفته را براساس آن نامگذاری کند .هر کس به خودش نگاه  میکند وبه خیابان که می رسد نورخودش را میبیند که دارش خفه اش می کند.

 

وقتی بر میگردم وبعضی نظرهای وبلاگم  را  در چندسال گذشته نگاه میکنم می بینم دوستان زیادی دارم که در کوسشعرگویی بسیارماهرند.وشاعرند ونویسنده اند.وووو

  

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 23:13  توسط خدامراد فروهر  | 

 

قسمتهایی از شعر  اسماعیل از کتاب " اسماعیل (یک شعر بلند) "- رضا یراهنی -۱۳۶۶

 

قسم به چشم های سرخت اسماعیل عزیزم ،

که آفتاب روزی، بهتراز آن روزی که تو مردی خواهدتابید

قسم به موهای سفیدت که مدتی هم سرخ بودند

که آفتاب روزی که آفتاب روزی که آفتاب روزی

بهترازآن روزی که تو مُردی خواهد تابید

ای آشنای من در باغ های  بنفش جنون وبوسه!

ای دراز کشیده بر روی تختواب فنری بیمارستان " مهرگان" !

ای آزادی خوان فقیر بر روی پله های مهربان

ای اشک های تنهای سپرده به نسیم باغ تیمارستان!

از شاعر تر از شعرهای خود وشعرهای ما!

ای تباه شده در دانشگاه ،در مدارس،در کافه ها  ،میخانه ها!

ودر محبت زن وفرزند ودوستان نمک نشناسی چون ما !

 

                            

                                                           ص12-11

 

 

 

به یادشبی می افتم که پسرم دو روزه بود

با گونه هایی مثل حباب نارنج

چه نیمه شبی بود دربیمارستان!

زنم از کنار پرده ماه را می پایید که در  آسمان بولوار شناکنان می رفت

توناگهان کنار در اتاق با آغوشی از گل ظاهر شدی

"چگونه آمدی ؟ساعتها ازوقت ملاقات گذشته است اسماعیل!"

گفتی : " بیمارستان ها وتیمارستان ها بروی آینده بازند!"

وحالا بلند شو اسماعیل! به بیمارستان ها وتیمارستان ها وآینده ها

                                                                          بگذر!

وبه گورستان ها وارودگاه ها ، جنگ است اسماعیل ، جنگ است

واسماعیل ها براستی ذبح می شوند

زجرروانم بود که این چنین مرا شطح خون کرد

 

 

 

ای دیوانه تر از خود ، چرا مرده باشی ومن ندانسته باشم؟

چرا من زنده باشم وتومرده باشی؟

 

 

 

 

جنگ است اسماعیل ، جنگ!

بین همسایه وهمسایه، پدر وپسر ، مادر ودختر

وبیمارستان ها وتیمارستان ها بروی آینده بازند

واین راتوگفته بودی

عینکت را بردار اسماعیل ،این قیقاج را با چشم های

                                                         قیقاجت ببین

 

مواظب باش روی مین ها پانگذاری 

                                                 

                                                      ص 24-23

 

 

 

فصل دارد تکرار میشود وبرف از پارو بالا می رود

و خروسهای کز کرده زیر طاقی بقالی ایستاده اند

ولنگهای حمام پایین بیمارستان در پشت بام یخ بسته اند

وماشین ها با زنجیر چرخ هاشان زمین را بیرحمانه کتک میزنند

برقازنوک موهای سرخت فرو می رود وبه یک چشم زدن از ناخن

                                                             پایت بیرون می جهد

وحافظه اندام هایت مخدوش میشود

تودیگرحافظه نداری

وحتی مرا که لبهایت را میبوسم ، نمیشناسی

 

                                                           ص31 

 

 

 

 

شعری را که درخانه ی اجاره ای گفته شده باشد ازصد فرسخی

                                                                  میشناسیم

 

                                                                    ص47     

 

 

 

" سیگارم را روشن کن  ! هنوز عادت نکرده ام که فقط یک چشم داشته باشم  "

 

" بیا این هم آتش ! مسلسلت را بردار"

 

                                                               ص57

 

 

 

و"فریدون" خان ورق را که میکشد میگوید:

"یک موی کثیف شاه را با هزار قبضه ریش بلندعوض نمیکنم!"

وانگار مسیله از آغاز سرهمین قضایا بوده است

یکبرادرش دریکی ازبیمارستان های جنوب فرانسه بستری است

:"راستی قیمت  فرانک چطوراست؟"

برادر دیگرش را دزدکیداخل آدمهای معمولی در بهشت زهرا

                                                                  خاک کرده اند

قصد دارد شش ماه بعد ، تیمسار ِ شاه را جزو شهدای خوزستان جا بزند

" بیهوده شهید نداده ایم "می گوید ومی خندد

"فریدون " خان به بلوف زدن عادت دارد

واز خاطرات چرچیل سخت لذت  می برد

 

 

                                                           ص65

 

 

            

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:46  توسط خدامراد فروهر  | 

.

 

آه ای پوچی

منم که با همه لبریز از تو زندگی ام

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 4:1  توسط خدامراد فروهر  | 

 

چه چیز مایه ی حیات است؟ از " کتاب خزندگان پر مهره "

 

 

حیوانات گزنده یا از لیست ها حذف می شوند

یا به لیست ها اضافه می شوند

کودک به آب روان در گلوی سناتور اشاره کرد

 

در پشت میز خمیده ی مبتلا به برنامه ریزی

جفت گیری هر حشره ای به جهان بینی ی درخت وصل است

 

ما دریا را نشان دادیم

وتیزی نوک کوه را

وپرنده را که به آشیانه ی خود نک می زد

 

آنها گفتند

دوران  جنون سالاری تمام شده است

ما آنها را به عذابی ابدی گرفتار کردیم

به کودک گفتیم

دیگر به چیزی اشاره نکند

دستانشان را در کشوی میزها فروبردیم

و سهراب های بی شمار آفریدیم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 15:49  توسط خدامراد فروهر  | 

 

در راه روی دادگاه

میوه ی جوان غلت خورد و رفت لای پاهای قاضی

وقاضی از پله ها بالا می آمد

با سایه ای که از پله ها پایین می رفت وبوی گلدان ها را با خود می برد

سایه از تن جدا شده بود

 

در راه روی بیمارستان

علامت روییدن سرو

بر لباس بیمار

به دهان باز پرستار لبخند می زد

ودهان باز

تا  شکار  جسم  

به اندازه ی یک بابونه ی وحشی فاصله دارد

 

 

در راه روی پاساژ

زنی میانسال گم شده بود

زنی میانسال که در  محور افقی  جسم اش به انسان شبیه بود

ودر محور عمودی

همه به او خیانت کردند

حتی شوهرش

 

در راه روی باران

زمین به یک دندان شبیه است

که هنگام پرت شدن به هیچ دندانی شبیه نیست

 

در راه روی فاحشه ای مغموم

کانال های تلویزیون در حال آشپزی  با جک های گیاهی هستند

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 15:27  توسط خدامراد فروهر  | 

 
در اوستان ما  شعر ها- هر متن ها-  زندگی نمی کنند .وجود داشتن اش یا نداشتن اش مساله ای دیگر می تواند باشد.در اوستان شما شعر چه می کند ؟ خودتان در کدام اوستان اید؟

در اوستان ما شاعران - هنرمندان - آرزوهای بزرگ دارند ولی ایده های کوچکی دارند .ویژگی های مهم  هنرمندان اوستان ما را می توان به این صورت نوشت:

))((٪،×٪×،*!٬٫٫٬٬٫¤٫٬¤!٬٪×٪،×،**()*،*()آأأإژإّ»*،ءةیإأی یإأإئء]*٪٪ًًًٌٌٍٍئیـ*]*)])،ء کؤْXئٌژیٍVإً‌أُ٪Nآِِ×ءةَ

 

در کدام اوستان است که شعر وقتی گرسنه شود به قهوه خانه ای رستورانی ... برود ؟ به باقی موارد کاری ندارم .الان هوا سرد است .بیشتر ازاین به هر دندانپزشکی شاید بر بخورد؟

راستی  مگرچطوری ؟مگر امروز شعرهایت را مصرف نکردی؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 16:29  توسط خدامراد فروهر  | 

بخشی کوتاه  از نمایشنامه ی دیدار

 

این تحقیقات از صفحه ی پنج کتاب های خطی نگهداری شده در موزه ی شبکه بندی دیدار برداشت  شده است

 

شخصیت ۱: 

تکیه کلام عمومن کالای فرهنگی قابل رد وبدل بود .در ان زمان که اتش کشف شد نیاز به ابزار ذهنی قدرتمندی در دل موجودات نشسته بر گرد اتش پدید امد.با توجه به مطالعات آقای جیم وخانم نامرد از مهره های ستون فقرات این موجودات اشکار گشت که اندوه عظیمی به مدت چند شبانه روز استخوان این بیچاره گان را در بر گرفته بود .حرکت فراوان ذهنی ی استخوان ها در نهایت تبدیل به کشف آتش شده بود وکشف اتش باید یک سرگرمی ی زیربنایی را به وجود می آورد  

اولين سرگرمي ي ريربنايي بر اساس نوع وچگونگي اندوه مشاهده شده ، تكيه كلام بوده است .اين تكيه كلام كه نشانگر شروع اولين درماندگي انسان است ،همواره با تغييرات محيط وتحت تاثير شرايط اكولوژيكي در نوسان بوده است.(!) لازم به ذكر است كه بعضي از زيست شناسان زبان شناس اعتقاد دارند كه آتش وتكيه كلام همزمان كشف شدند .اما بعضي از ديگر متخصصين امر ، مخالف اين نظريه هستند .آنها مي گويند اگر همزماني ي اين دو را قبول كنيم آنگاه بايد شاهد موجوداتيبوديم در شكل انسان اما با روحيه اي ديگر . قابل ذكر است كه هيچكدام از اين دانشمندان منظور خود را به طور واضح از روحيه اي ديگر بيان نكردند.

انسان دوران پارينه سنگي – ودر همه ي دوران ها-  تلاش زيادي را جهت صدور تكيه كلام هاي خود به حوزه ي فرهنگي ساير موجودات نمود.اما روابط نامناسب ديپلماسي از سوي سفيران فرهنگي طرف مقابل مانع از انجام اين كار شد.اسكلت بندي استخوان ها مهمترين عامل در تعيين روابط بوده است. شايد بتوان انقراض دايناسورها را ناشي از گنديدن تكيه كلام ها ئر اين دوران دانست.چرا كه توليد انبوه تكيه كلام با ايده ي بسط وگسترش سرگرمي فرهنگي زيربنايي در جهت رفع دردزايي واندوه فزايي ، باسياست هاي حاكم بر طبيعت وذات امور ان دوران در تضاد بوده است.البته ناگفته نماند كه دايناسورها پوپوليست وار دم خود را تكان مي دادند. در حال حاضر مورچه ها مسئوليت نگهداري وگسترش  تكيه كلام هايي را دارند كه در طول حيات بر روي كره زمين وجود داشته اند .

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 11:8  توسط خدامراد فروهر  | 

 

اقليماي عزيز

زيادي جاي تعجب ندارد . ما در كشوري زندگي مي كنيم كه به تعويق انداختن مسايل كلان وجزيي به مثابه امري خوشايند در رگ وپي دولت وملت ودر نگاهي بهتر در فرهنگ نفوذ كرده است .بعضی چیزها باید به تعویق انداخته شوند چون مهم نیستند .برای هرکس چیزی یا چیزهایی  مهم نیست و به عقب انداخته  می شوند .

 فرهنگ را ياافراد عادي جامعه مي سازد يا بدنه ي دولت و يا قشرتحصيلكرده وفكور جامعه .آنچه فرهنگ مي شود آن چيزي الزاما نيست كه مي خواست بشود.‌‌‍ در ا‌ين ميان روشنفكران چقدر نقش به سزايي دارند. (قرار بر اين است كه  همه ي آنهايي را كه با وقت گذراني در خيابان ها ، انجمن ها ، همايش ها ، كافي شاپ ها وشعار دادن وعمل نكردن زندگي مي كنند  و گاهي يا هميشه به هم پز مي دهند و.... روشنفكر بناميم)

  نيروگاه اتمي  بوشهر قرار بود در طول 6 -7 سال ساخته شود .از سال52 تا حالا چند سال مي شود؟ اين طول زماني كه گل وگشاد شده  ، ديگر طول نيست كه يك عرض است واين عرض كمي از عرضيت آن به خاطر بي عرضه گي مسئولان است يا به خاطر مسائل بين الكشوري است كه مابقي آن را فرهنگ  ساختن تشكيل ميدهد. فرهنگ ساختن ما بر اين مبناست كه بايد مقداري  از فرايند ساختن خراب شود .(عكس آن نيزصادق است- شاعري كه شعرش را بدون ويرايش كردن عرضه كند قابل ستايش است). فرايند ساختن يا خيلي الهي است  يا آنقدر زميني كه بيش از نيمي از آن را بايد زير زمين جست وجو كرد. واين نيز بر مي گردد به مساله زمان كه ما زمان را در خطي بودن صرف  اش قبول مي كنيم يا در كاملن غير خطي بودن اش(انتظارواعتقاد به  معجزه ) .

ظاهرا همه از به تاخير انداختن ونيمه كار رها شدن ساخت بلوارها ، پل ها ، خيابان ها ووو  اعتراض داريم.اما آيا ما واقعن اعتراض داريم ؟

در اين وضعيت  شايد تنها بشود به جنگ ها ايمان آورد وقتي بدون ريا وبدون از دست دادن فوت وقت انجام  ميكيرند . شايد هم  بتوان به  تروريست ها  آفرين گفت كه زمان را براي كارشان تسخير مي كنند .(وقتي دار ودسته ي بن لادن برج ها را پايين ريختند جرج نيز به اين فكر افتاد كه وقت را از دست ندهد.) به نظر تو همين تروريست ها روشنفكران واقعي نيستند؟!!

زياد جاي تعجب ندارد. تا زماني كه  علم پزشكي داراي هزاران نوشتار توصيه گري است ودر پيشنهاد ميزان ويتامين بدن انسان ها كم رويي نمي كند و تازماني كه دغدغه پر كردن شكم داريم  ، مي توانيم به طور كاملن وقيحانه اي شعار بدهيم.مي توانيم انقلاب كنيم . ميتوانيم شعر بگوييم وبخوانيم . مي توانيم رييس جمهورمان را انتخاب كنيم.مي توانيم ....

 

چهره ی مرگ در روز روشن تر است یا در شب؟(اصلن مرگ  که خود خورنده ی چهره  هاست چهره دارد؟)

 

 

 

به اميد ديدار                        

د.د.ت - دو هفته پیش                                                   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 5:16  توسط خدامراد فروهر  | 

 سی سال است در شهرهایی مثل دهدشت ِ مرکز می سازند . بعد آن مرکز را خراب می کنند.سی سال است در مرکز -  شهر هایی مثل دهدشت می سازند. اما آن را نگه می دارند . در شهر ستانها خیابان ها وجود دارند ومنتهی می شوند به مرکزی که بوی مرگ می دهد - مرگزاست - خیابانها در شهرستان ها منتهی می شوند به نقطه ای تا  از جاده بودن بیرون بیایند .و این نقطه محلی است برای نمایش عقده های سرخورده شده ی شهرداران وفرمانداران. شهروندها کجا بروند عقده ها یشان را خالی کنند؟ خیابان ها در حال فریب خوردن هستند ...
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 21:8  توسط خدامراد فروهر  | 

اقلیمای عزیز

این ترم هم داره تموم میشه .(امروز اخرین کلاس این  ترم بود ). اووووف .نگاه گیج ومنگ همکلاسی ها ُو دیدگاه اساتید که مبتنی بر مصرف است  تا یک ماه دیگر  وجود ندارد . آیا ترجمه ی اجباری یک مقاله علمی  یک مصرف مبتذل نیست؟ وبیشتر از همه چیز انچه ازاردهنده است این است که  ۵۰٪ همکلاسی هات که در دوران فوق لیسانس بسر می برند هنوز دچار رفتارهای بچه گانه ای هستند در  رقابت .وجالب است که بعضی ها فکر میکنند که  خیلی مبادی اداب رفتار کنند تا بزرگ جلوه داده شوند ! یا فکر میکنند دانشجوی فوق لیسانس نباید چت کند یا بخندد .اووووووووف .....(ر.ک.امپراطوری نشانه ها - رولان بارت) ودر چنین حالتی من چکار کرده ام .همه چیز را به طنز گرفتم .دیروز امضایم که بر  کاغذ جمع آوری امضاها برای تایید اردوی علمی دراز کشید فهمیدم  روان ِتن ام  تمایلی به این جمع ندارد . جمع نتیجه گرا. جمع تقلید گر ودنباله رو.

کمی خسته ام.

ولی مهم نیست .

به امید دیدار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 13:26  توسط خدامراد فروهر  | 


:
مهدی گرایلو - کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران
نادر احسنی - فارغ التحصیل دانشکده منابع طبیعی دانشگاه مازندران
انوشه آزادبر - علوم اجتماعی دانشگاه تهران
ایلناز جمشیدی - ارتباطات دانشگاه آزاد تهران مرکز
بهروز کریمی زاده - اخراجی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران
سعید حبیبی - دبیر معزول تشکیلات دفتر تحکیم وحدت
علی سالم - پلی تکنیک
علی کلایی - دانشگاه آزاد
امیر مهرزاد
محسن غمین - دانشگاه پلی تکنیک
یونس میرحسینی - فنی باهنر شیراز
میلاد عمرانی - شهید رجایی
عابد توانچه - دانشجوی اخراجی دانشگاه پلی تکنیک
صدرا پیرحیاتی - دانشگاه شاهد
روزبه صف شکن - کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران
سعید آقام علی - دانشگاه هنر یزد
روزبهان امیری - دانشکده علوم دانشگاه تهران
نسیم سلطان بیگی - دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه
مهسا محبی - دانشگاه شریف
کیوان امیری الیاسی - کارشناسی ارشد دانشگاه شریف
هادی سالاری - دانشگاه رجایی
امیر آقایی - دانشگاه رجایی
فرشید فرهادی آهنگران - دانشگاه رجایی
سعید آقاخانی
اوختای حسینی - دانشگاه آزاد
سروش هاشم پور - چمران اهواز
حامد محمدی - اقتصاد دانشگاه مازندران
آرش پاکزاد - علوم اجتماعی دانشگاه مازندران
میلاد معینی - مردم شناسی دانشگاه مازندران
بهرنگ زندی - مردم شناسی دانشگاه مازندران
حسن معارفی - دانشگاه مازندران
پیمان پیران - زندانی سیاسی سال ۷۸
مجید اشرف نژاد - عمران شهید رجایی 

 
(این لیست از سایت شخصی  یدالله رویایی گرفته شده است.)
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 15:46  توسط خدامراد فروهر  | 

 

یک یادداشت فرا گربه می شد

 

 

اگر نوزاد:

اتوبوسی از جلوی چشمانت می گذرد .در حقیقت این اتوبوس از جلوی ناخن هایت ، انگشت هایت ، ران هایت ، اندام تناسلی ات ، معده ات ،قلبت ، بینی ات وغیره گذشت هاست.هر کدام یک اتوبوس را دیده اند .دیدن مربوط به چشم نباید قاطی دیدن های دیگر بشود .دیدن مربوط به انگشت یا دیدن مربوط به اندام تناسلی نباید ضعیف شمرده بشوند .دیدن مربوط به بینی شکل خودش رادارد.عادت کردن ما به اینکه هر عضوی مسئول کار خاصی است آن عضور را از سرک کشیدن به اتاق ها ی مجاور باز می دارد.یک اتوبوس دیده شده است پر از منظره هایی  برای دیدن .آن جاهایی هم  که نباید دیده شوند ودیده نمی شوند فقط تو سط چشم ندیدنشان صورت نمی گیرد .ادم هایی که نابینا هستند با جمله ی اول چگونه برخورد می کنند. :اتوبوسی از جلوی ... )وچشم را همان چیزی میدانیم که از آن اشک بیرو ن می اید.)

 

 

اگر کودک:

تایپیست به اشتباه نقطه ای اضافه گذاشته بود و " ن " شده بود "ت" .

دهاتت را می بویند مباد که گفته باشی دوستت دارم.

به دون هیچ قصد وغرض قبلی ، یک نقطه آمده بود ومکان را جایگزین جا کرده بود .یا جا را مکانگزین مکان کرده بود .جای خود این نقطه قبلن کجا بود ؟!نقطه کار بویندگان را مشکل کرده است.

 

 

اگر نوجوان:

عموما آدم هایی که سوار وسائط نقلیه عمومی می شوند ، قصد دارند به جاهایی عمومی بروند .اگر هم اینکونه نباشد انقدر این وسیطه ها در خیابان ها وبزرگراهها و میدان ها وپستان ها می مانند وتوقف می کنند که اگر قرار باشد به جایی خصوصی بروی( جایی که عده ای کم آنجا باشند وتو بتوانی سیگارت را راحت بکشی وبعضی کلمات را از دیالوگ هایت حذف نکنی) دیگر آن جای خصوصی را هم عمومی می کنی.از وقتی که پایت را آنجا بگذاری تا حاداقل چند دقیقه آن جا یک مکان عمومی است .در محیط های عمومی گاهی آنقدر بر کسی نزدیک هستی که این میزان فاصله برای کشتن ، بوسیدن ، گاز گرفتن و... مناسب است.این افعال انجام می گیرند اما پیرزنان وپیرمردان به بهتر از هر کسی می دانند که عصا چه مزیت هایی دارد.بعضی از این پیرمردان وپیرزنان مثل ده هستند .گوسفندهایی تو ی این دهات هست که ایستگاه ها را شناسایی می کنند.آنها معمولن یک مسیر را هر روز  طی میکنند.پشکل هایی که توی این مسیر ریخته اند برای خودشان بوی آشنایی دارد.

 

 

 

اگر جوان:

روی بعضی چیزها می نویسند :" از دسترس اطفال دور نگهداشته شود." این جمله معمولن روی چیزهایی نوشته شده است که باید از دسترس اطفال دور نگهداشته شود.هرکس این جمله را بخواند یاد چیزی می افتد که باید از دسترس اطفال دور نگه داشته شود .مانند بعضی داروها ،وسایل ظریف وشکستنی ، مواد مسموم کننده وووو .چیزهایی هم هستند که این جمله روی آنها نوشته نشده است مانند: رئیس جمهور وقانون اساسی.

 

 

 

اگر میانسال:

دو زوج که در ماشین تزیین شده وگل نما شده ی خود قرار داشتند درترافیک گیر کرده بودند.آنها به چند ساعت دیگر فکر می کردند ودر حین اینکه به چند ساعت دیگر فکر می کردند تمام حواسشان به اتوبوسی بود که با یک موتورسیکلت تصادف کرده بود وخیابان را بسته بود .توی اتوبوس پیرمردی با یک پیرزن نشسته بود .صندلی های اخر اتوبوس .این قسمت روبه روی ماشین عروس بود .در دست عروس یک شاخه گل بود . گل به پیرزن لبخند می زد اما پیرزن حواسش نبود .پیرزن داشت چشم هایش را می مالید . عروس هم چشم هایش را می مالید.تا چند ساعت دیگر این چشم ها به چشم های مرد کناری اش برخورد میکرد واز انها اب سفیدی بیرون می امدراننده موتورسیکلت داشت پشکل بو می کرد.

 

اگر پیر:

تایپیست به اشتباه نقطه ای کم کرده  بود وجای یک حرف ، حرف دیگری اورده بود:

"گفتم ای عشق ، من از کی ر  دگر می ترسم        گفت آن کی ر دگر نیست دگر هیچ مگو"

به ودن هیچ قصد وغرض قبلی یک نقطه رفته بود ویک حرف آمده بود.در دست های تایپیست شهوتی وجود داشت که خود رادر اشتباه اش ریخته بود .در زبان مولوی این شهوت ِ پنهان  ،این شهوت ِ ....

آن نقطه وحرف کجا رفته بودند ودرکدام گوشه این قرن مخفی می خواهند مخفی بشوند؟!

:مشکل کردن کار راویان

 

 

 

اگر کهنسال :

به دون هیچ قصد وغرض قبللی ، عموم آدم هایی که می خواستند سوار وسائط نقلیه عمومی بشوند سوار پیرزن وتایپیست شده بودند.روی اندام تناسلی تایپیست ، نقطه ها وحروف جا بهجا می شدند.اما روی اندام تناسلی پییرزن آنقدر پشکل ریخته بود که مسافران دهان همدیگر را بو می کردند.

مردی که پیرهن پیرزن را بالا زده بود روی شکمش این جمله را دید:"از دسترس اطفال دور  نگهداشته شود". وقتی پیرزن نفس می کشید بعضی از حروف لای خطوط شکمش فرو می رفت وخوانده نمیشد.

آنمرد با صدای خیلی بلند توی اتوبوس داد کشید :"عشق من ، عشق من خواندن جمله هایی است که روی شکم پیرزن ها نوشته شده اشت."

در آبی که از اندام تاپیپیست به پایین می ریخت حروفی ساییده شده وجود داشت. "پستات های پیرن مثل قنون ساسی ست " این جمله ای بود که از بدن تایپیست چکه می کرد.

 

پاییز هشتاد و۴ - کرج

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 20:10  توسط خدامراد فروهر  | 

 

چند شاخه ی سبز یگ گیاه سبز  گم شده است. کاری از دست ما بر نمی آید .تنها کاری که میکنیم

 ابراز حس های مان  است که در فضای  مسطح دشت می پیچد .کارکرد شاخه ها مبهم

است .انگار کارکرد آنها قبل از گم شدن خود شاخه ها  گم شده است.به ما دو هفته یا

کمی بیشتر مرخصی می دهند .با نبود شاخه ها ماندن ما جایز نیست.آنها اینطور فکر می کنند .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 18:14  توسط خدامراد فروهر  | 

 

پایی زیر درختی زرد بگذار

اگر برگ ها خش خش نکردند

زمین قفل است.

 

                      یزد ۰۳/۰۸/۸۶

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 9:59  توسط خدامراد فروهر  |