
نمیدونم چی شد که یهواین چند سطر رو اینجا اوردم.چند سطر از
نمایشنامه ی دیدار که حال حاضر دارم اونو مینویسم .
۱- اون روز حالم خوب نبود.مواقعی که حالم خوب نیست یازنگ می زنم به دوستای قدیمی(۹۹/۹۹ درصد از دوستام قدیمی ان ) یا می رم پارک جنگلی.دوستای قدیمی مثل لواشک ان وزنگ زدن به اونا مثل لیسیدن کاغذشونه .اون روز حتی حال نداشتم کاغذ لیس بزنم.
۲- وقتی حالتون خوب نیس همسرتونو هم در جریان قرار میدین؟
۱- نباید هیشکی رو تو این مواقع وارد جریان بکنی اگه یه وقت وسط جریان داد بزنه :" عزیزم این بلوز آبی بهم می آد؟ " اونوقت جواب جریانو چی بدم ها؟
.....
که فیلم برداری ی فیلم های مستند
جلویش لنگ می اندازند
لک لکی
که نیمه شب
از یک سکانس بیرون پریده است
وتا ظهر
با من در خیابان ها راه می رود
.../...../۸۵