نوسـتـالـوژي ی دور ِ ادب
*
درهرچيزي كه مي نويسيم ، همواره مقداري از آن چيز نانوشته مي ماند . رها می شود . هار مي شود . تا در " نوشته اي ديگر " شكل خود را بدست آورد . رهايي براي گير انداختن.
نوشته اي ديگر ، صرفن يك مكان نيست ، كه يك امكان است .نوشته اي ديگر مثل تله عمل مي كند. مشخصه ي تله چيست ؟ گير انداختن يكباره ي مقداري (تعدادي) از كل هست . به عبارت بهتر گير انداختن مقداري(تعدادي) از مقداري(تعدادي)است .اگر اين مشخصه نباشد ، تله هم نمي تواند وجود داشته باشد. مشخصه ي تله يا خود تله به كل اين اجازه را مي دهد تا خود را ترميم كند وبه خود فرصت باليدن بدهد . خود را شكل بدهد.مقداري گير مي كند ومقداري نه. بازي رجوع ِ كل به جزء وبرعكس ، شكل را شكيل مي كند. شكارچي اي كه دوست دارد پرندگان يك منطقه را در يك بار شكار ، صيد كند به ساختار شكار وتله ، پي نبرده است. يك " ما" ي وارونه در امكان خوابيده است. مقداري از مقدار، راه مي شود ودر اين راه هر چيزي قلقلك داده مي شود.
**
سوالی هست که گاهی می آید . سوالی که از ما می خواهد تنها چهار یا پنج کتاب رانام ببریم که با خود به جزیره ای می بریم . سوال در واقع مربوط به لحظات عیاشی ذهن است . قسمتی از ذهن در هنگام به پایان رسیدن گفتگوها یا در ابتدای آن شروع می کند به ریخت وپاش انواع نحو برای جمع وجور کردن تمدن در حال انقراض سطرهای بسته شده. سوالی هراسان است!
پاسخ دهندگان رجوع می کنند به یادآوری خواندنی هایشان تا کتابهایی را نام ببرند که با داشتن آنها نیاز ِ رجوع به کتابهای دیگررا ازبین ببرند . ملاک اکثر افراد برای انتخاب کتابها درهمین" همه چیز نوشته شدن "است . کتابهایی را نام می برند که به عقیده ی خودشان کاملترین اند . جزیره ، امکان رجوع را از بین می برد وپاسخ دهندگان ، در برابر ترس ِ موجود ، پیشاپیش دنبال راه حلی برای ادابته کردن ذهنشان هستند. اما جزیره که امکان ِ مکان بودن را دچار تردید کرده است با پرندگان در حال ِ پرواز بالای جزیره ، درحال اجرای نحوی هستند که مربوط به لحظات عیاشی ی ذهنشان است. در برابراین عیاشی، ذهن خوانندگان متلاشی می شود. با این همه ، هر سوالی آسان است؟!
***
گفتمان مقدار نوشته شده ی متن ومقدار نوشته نشده ی آن بر چه پایه ای استوار است ؟ ناله های حزن انگیز وشور میان این دو مقدار که یکی رفته است ویکی مانده است به صورت بی قراری هایی در دل اتفاق می افتد و در این میان نحوی شکل می گیرد که خواننده ی متن , خواننده ی منظره , چشم اش در چاله های محصول فراق گیر می کند. این نحو که بین دو نحو زار قرار گرفته است در مقابل خود جسمی می بیند که له شده است . نحو فوق هم معلول فراق است و هم عامل آن . نحو نرینه ونحو مادینه که دوراز هم اند به این نحو که در میانه به دار آویخته شده هرمقدار که جسم بدهند مقدار به دار آویختگی را افزایش می دهند.
نوشته ی شده در این سو و نوشته ی نشده در آن سو. هرقدر که این دو از هم دور می شوند فضای بیشتری برای تنفس به جسم ِ آویخته می دهند . نوشته ی این سو و نوشته ی آن سو در وضعیتی تراژیک بسر می برند . هم جسم بدهند وهم جسم بگیرند( هم نزدیک شوند و هم دور شوند).
این جسم مال چه کسی است ؟ دقیقن؟
جان گفتمان در همین است .
****
آن سوی نوشته ها چه کسانی نشسته اند ؟ امکان نشستن چه کسانی آن سوی نوشته ها وجود دارد؟ اینجا فاعلیت کسان آن قدر مد نظر نیست . به عبارت بهتر عدم وضوح وارگی مربوط به فاعل ومواردی از این دست بحث ها نیست .عدم آشکارگی مربوط به آشکارگی عدم است .آن سوی نوشته ها عدم ها نشسته اند. به خاطر آنکه این وآن سوی نوشته ها مکانی وجود ندارد .عدمیت راحت تر توانسته راه پیدا کند .نوشتن و نشستن طوری هم دیگر را در آغوش می گیرند که انگار سالها هم دیگر راندیده اند. نوشتن ِ به سفر رفته با نشستن ِ آن سوی نوشته ها ممکن است اشتباهی گرفته شود .دیده شدن یک عمل به جای عملی دیگر .پس آنهایی که آن سوی نوشته ها وجود دارند ممکن است به جای عمل نشستن عمل نوشتن را انجام دهند. (یا عمل نوشتن و نشستن را باهم انجام بدهند :ننوشتسشن) در این هنگام به جای آن گریه های سوزناک خنده های شاد می نشیند . این خنده ها دقیقن مای چه چیزی است ؟
جسم ِعدم در همین است .
*****
در هرچیزی که می نویسیم همواره مقداری از آن چیز نوشته می شود . تعیین مقدار این دو مقدار نیازمند شناخت وضعیت اقلیمی منطقه ای است که عمل نوشتن در آن اتفاق افتاده باشد .مقداری از آن چه نوشته میشود در حین نوشتن بخار می شود ونانوشته می ماند .مقداری بعد از نوشته شدن رها می شود ونانوشته می ماند. در این نوع نانوشته ، انگار فقط حس همراهی کردن با متن نوشته شده و کسب تجربه ای برای نانوشته ماندن ( نوشته ماندن ) وجود دارد .در نوع اول تن از همان ابتدا به بلوغ می رسد .یعنی تضاد جنسیت اش با نوشته ی شده ، از همان ابتدا مشخص می شود وهمین باعث بلوغ اش می شود .( کمبود نوعی از اندام جنسی باعث بلوغ اش می شود نه وجود مداوم اندام جنسی اش ....) واین بلوغ به جای آنکه عمل جذب وهماغوشی را بوجود آورد باعث عمل فراق جدایی می شود .در این نوع نانوشته گی همه چیز برمی گردد به زمان پیش از نوشته شدن .پیش از آنکه اصلن چیزي نوشته شود .پیش از آنکه اصلن نوشتنده ای وجو داشته باشد. نوشته ی نشده ی نوع دوم بعد از مدتی به بلوغ می رسد که متن نوشته شده است .پس ایا تن نوع دوم می تواند در جایگاه معشوق قرار بگیرد ؟ یا اینکه تنی دیگر در میانه هست؟! تنی که مقدار مقدارها را کم و زیاد می کند .آیا امکان دارد این تن ، تن ِ قسمتی از تن ِ خواننده باشد ؟
تنی که می خواند ودعوت می کند .
******
این بحث که کدام مقدار از نوشته می ماند وکدام مقدار نمی ماند ازهمان ابتدای این متن مورد سوال وبدهاست .متن حاضر از چه چیزی صحبت می کند ! درماندگی وپشت سر هم درماندگی .جهان ماندن ونماندن، جهان شدن ونشدن هرچیزی را در این کلمه به انتهای خودمی رسد : ما یک شدن داریم ویک ماندن . درماندگی شدن ِ به هم ریختگی روابط . شدنی که مثل تله عمل می کند . قسمی را میگیرد وقسمتی را دور می اندازد .شدنی که جذب لذت می کند – با مصرف اجزاء . متن نانوشته به سوی مکانی نمی رود . ردیابی آن دشوار است .پس خیلی معقولانه رفتار کرده ام که به جای بحث ماندن ونماندن کلمه ی درماندگی را آورده ام . همه ی جوامع در درماندگی هایشان به سر می برند. درماندگی ی صحبت ، درماندگی ی شکل دهنده ی جوامع نوشتارهاست .
*******
حرف از بينامتنيت نيست(اگر چه مي تواند باشد). حرف از متن هاي بين است . واين متن هاي بين ، حرف را از بين مي برند. اصلن به اين خاطر آمده اند (رفته اند) تا حرف را ريشه كن كنند واز بين ببرند . از بين متون با زيركي ي خاصي راه خود را باز مي كنند. مثل كودكي كه از بين جمعيت - لاي جمعيت - به جلو مي خزد تا بهتر ببيند . جمعيتي كه به هم پيوسته شده است . جمعيت ، سنگ است . معمولن جايي براي ايستادن كودك در نظر گرفته نمي شود . فقط جايي براي گم نشدن اش - آن هم در موارد ضروري واز طرف مادرها يا خواهرها كه معمولن در بي جايي بسر مي برند – در نظر گرفته شده است . متن هاي بين ، هم معمولن جايي براي ايستادن ندارند . اما آنها آن قدرت خزيدن را نيز دارند. من اين قدرت را معادل سنگ نشدگي مي دانم . حرف ، سنگ است .
حرف از متن هايي است كه حرف را از بين مي برند. واين ساده ترين نمودار مواجهگي ابژه وسوژه است . در هنگام عمل ريشه كني ، خواننده در جزيره ي ساختگي ي خودش با آن چه در دست دارد , چگونه رفتار مي كند؟!
********
ماديت در نوشته اي ديگر آنقدر نقش دارد كه امر قدسي ونوراني در تناقضي آشكار به صورت ذراتي رقصنده - ذراتي كه هزاران نمونه از آنها وجود دارد – روي صحنه ظاهر مي شوند . جنس غياب در اين ماجرا مبتني بر حضور ذره هاست . " نوشته اي ديگر " علاوه بر آنكه آن يكه گي را خرد مي كند به اين نكته هم اشاره دارد كه خودش هم قابل خرد شدن است . در پس نوشته اي ديگر ، نوشته اي ديگر هم وجود دارد. ناله هاي زار عاشق دال بر روشني اين نكته است كه كسي ديگر هم وجود دارد –كسي كه با او رقابت كند - همزمان با اين فكر كه يك كس وجود دارد كه مي تواند اورا پناه دهد. " نوشته اي ديگر" نوشته ي ديگري نيست.
توزيع مكان ، توريع زمان و توزيع پناهنده ها ، در زبان مي تواند صورت بگيرد. معشوقه مي خواهد نگاهش– نظرش– را توزيع كنند وعاشق مي خواهد آن را جمع كند. صورت بندي ي اين تقابل ها دردرون خود اين رفتارها شكل مي گيرد وخارج از تسلط دريافت هاي سيل روانشناسان است.
*********
در هر چيزي كه مي نويسيم همواره مقداري از آن چيز نوشته مي شود. مقداري مي ماند. رها مي شود بخار مي شود . هار مي شود تا در نوشته اي ديگر شكل خود را به دست آورد.
**********
تله، مقداري از كل را گرفتارمي كند. مقداري را رها مي كند تا بچرخد. رسانه اي چون تله ويزيون به سمتي پيش مي رود كه بر خلاف خاصيت تله اي خود عمل مي كند. مي خواهد همه چيز – همه ي مقدارها- را به دست آورد . واين با همه ي آنچه كه ظاهرن برايمان آشكار است - دسترس بودن مقادير – در تضاد است . تله ويزيون خيلي حرص مي زند ومدام در حال خوراندن است .تله ويزيون به طور پنهاني در حال جان كندن است . جان كندن براي ساختن هاله اي نوراني دور خود . چيزي كه در اطرافش هاله باشد فرصت بيشتري براي فريب دادن دارد . از كودكان تا سالمندان را مي خواهد فريب بدهد. تله ويزيون بعضي چيزهارا نشان نمي دهدتا بتواند هميشه نشان بدهد. علاوه براين سعي دارد بگويد در هرچيزي كه نشانتان مي دهم همواره همه ي آن چيز را نشان مي دهم . گاهي با حذف وسانسور ، گاهي با پخشيدن يك سريال چند قسمتي در چندين شب و چندين ماه .
مجري اي را درنظربگيريد كه دوربين را گم كرده . شايد هم دوربين او راگم كرده .او با بيننده ها – شنونده ها – حرف مي زند ولي صورتش به سمتي ديگراست وبه سوي آن دوربين نيست . تله ويزيون اصلن از اين مجري ها( از مجري ها دراين لحظه ها) خوش اش نمي آيد . خيلي زود جاي بيننده ها را از اتاق فرمان يا اتاق هاي ديگر به او اعلام مي كنند .البته بيننده ها هم مي خواهند جاي خودشان را به او اعلام كنند. بيننده ها هم عادت كرده اند.
يك مكان ثابت براي بيننده ها در نظرگرفته شده است . ولي براي آنكه به دستشويي يا آشپزخانه رفته است چه جايي در نظر گرفته شده است؟!آيا وقتي تله ويزيون روشن است كسي حق دارد به دستشويي برود؟!
***********
چند علامت اختصاري مي نويسم ، چه كسي مي تواند بگويد اين ها مربوط به چه اصطلاحاتي هستند: B.B.C - Z.S.H - M.N – I.R – P.P – I.B K.H.F – G.H.F – و ....
نوستالوژي چه اهدافي دارد؟ حقوقش كدام است ؟ آيا نوستالوژي مربوط به چيزي (كسي) است ؟ بين مالك بودن وملك بودن تفاوت اساي اي وجود ندارد مگر وقتي كه زنجيره ي اين رابطه در جايي با قيچي بريده شود. امكان درماندگي ورفتن از هال به حال وبرعكس به راحتي اتفاق مي افتد.
اگرنوستالوژي ي امكان نوستالوژي در نوشته هايي را كه رها مي شوند وآزادانه مي چرخند با حروف اختصاري N.P.N نشان بدهيم يك نوستالوژي ما را در برگرفته است و ما را تحت مالكيت خود در آورده است كه به راحتي قابل واگذاري است وبه آساني مي تواند دست به دست مي شود . قابل واگذاري به چه كسي است؟
: به زبان .
************
سوال ها مي آيند . جواب ها مي روند . جملات سوالي همراه خود علامتي دارند: علامت سوالي . جملات جوابی همراه خودچه علامتی دارند.آنها همان علامتی را دارند که جملات خبری وامری . انگار همه ی جملات غیر سوالی یک نمونه جمله جوابی هستند .جواب ها می خواهند پر کنند . گودی ی چاله ی کنده شده توسط صاعقه ی سوال را .اما معمولن پشته ی خاکی که کنار گودال هنگام عمل کنش ، بیرون ریخته می شود ، برای پرکردن مجدد گودال کافی نیست.پس خاکبرداری باید از جایی دیگر صورت بگیرد . یک بازی شکل می گیرد . درماندگی جوامع از کندن همین گودال ها بوجود می آید .گودالی که ایجاد شده نه جواب است ونه سوال .
شکل مشکوکی از علامت سوال جای هر پشته خوابیده است .
*************
مقداری بخار می شود.
پاییز ۸۵ - د . د . ت