تبليغاتX
فرار از راه ازفرار

فرار از راه ازفرار

.

اس ام اس (پیام کوتاه) :

 

من :

رنگ آبی در آسمان گیر کرده است

می روم آن را نجات بدهم

 

جواب زری محمدی:

تو خودت رنگ طوسی  توی تله هستی

چی رو می خواهی نجات بدی ؟

 

 

جواب من:

من رنج ام نه رنگ

همه بد می بینند

حتی تو

ای گل رز

 

جواب  محمدی:

رنج از رنگ است

از رنگ هایی که به آنها نمی رسیم

در هر رنج

درد رنگی است

 

جواب من :

 به نجات دهنده گیر نده

ک ون پارگی رنج بدی است

 

جواب  زری محمدی:

دکمه ها بی حوصله اند

تو با اظطراب حرفه ای تندی می زنی

ودرخت

زود برای دکمه شذن

سوراخ می شود

 

جواب محمدی (  دوباره)

باد پنجره ها را می کوبد

و من می ترسم ناخواسته چیزی گفته باشم

 

جواب من:

نور از درخت بالا می رود

تو از دکمه

من از کلمه

 

جواب محمدی:

تو از کلمه

تو از کلمه تو

از کلمه

تو

کلمه

 

جواب من:

طناب برای آب کردن تن مناسبی دارد

تن مناسبی دارد

بردارش

 

جواب محمدی:

با طناب برای عروسکم مو بافتم

 زیبا  آنقدرکه چشم هایش از حدقه بیرون زد

 

جواب من:

تو سوسک هستی عزیزم

در دستگاه سنجش جنگل

موهایت  شاخه های شراب

آه این برف سفید است هنوز

 

جواب محمدی:

سوسک که مو ندارد

 

جواب من:

دارد

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

      ۱-   رنگ  و رنج بازی ای که در کلمه است و از شعر احمدرضا احمدی گرفته شده 

     ۲- ابتدا قسمتی از این پیامها را  زدم وبعذ با اجازه او همه را /

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 19:20  توسط خدامراد فروهر  | 

مواردی از زندگی ي سطرها

کلاغ گفت: جنس پنیرهای وارداتی از قلب تو به ایمان مشتریان جنگل شماره۲ تقلبی ی نصف شده است . هنوز به آمبولانس های شهر شماره ۳ می توان گفت که چاقوی مرد مرده در بازارهای تایلند به طرز فجیعی به قتل رسیده است.

ماهواره ها با کلاغ به آن پرنده ی پنهان در سطر حمله می برند .لانس مرد ِ/ زن ِ سالخورده ي شماره 25/1 ، انگشتهاي افتاده اش را در ذهن زمين (زمين = خاك= سرزمين=وطن=گور=باغچه #خاك # سرزمين # وطن# گور) چال ميكند .(به چاله ي شماره ي كج شده درابروهاي سالخورده ي فوق توجه فر- نفر- ماييد.)

ماهواره در بيست وپنج سانتي مهرماه با كلاغ با آمبولانس با شهر با جنگل با مشتري بالانس معروف بالانس بيچاره مواردي از زندگي سطرها را پخش مي كند.

20/12/84 د. د .ت

در کنارعلي حسيني – علي نرگس ن‍ژاد - حميد صفايي و..

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 21:18  توسط خدامراد فروهر  | 

 

هیچ جایی وجود ندارد که به طور اتوماتیک ازحقوق یک نفر ــ در زمینه مسایل کاری  ــ حمایت کند .اگر میخواهی حقوق ات را بگیری باید بیفتی به تب وتاب وهزار راه را بروی.

بعد ازچندین ماه وماه و  چندین روز و روز وقتی حقوقی را که بر اساس آن قراردادی که با من  بسته اند ــ وبدترین قرارداد برای یک کارشناس است ــ پرداخت نمی کنندویک قرارداد کذایی با من می بندد که کاملن بر اساس سلیقه یک نفر یا چند نفر در یک سازمان است .( مبلغ قرارداد  منعقد شده  با من  در ماه ۳۲۰ هزارتومان بود که آن را نمی دهند وحقوق من را بر اساس قرارداد دیگر یعنی ماهی ۱۸۰ هزارتومان پرداخت کرده اند)  چه می شود کرد ؟؟ افراد زیادی هستند در ادارات وسازمانها وشرکت ها که به این بی بند وباری مسیولین گرفتارند.به این بی بند وباری رایج در پرددخت حقوق ...

از حقوق حرف زدم نه از حق .فکر می کنم حق با آن که مفرد کلمه ی حقوق  است اما از آن جمع تر است .یعنی بازتر است  .من از حق حرف نزدم که حرف زدن در این مورد وحشتناک تر است .ممکن است به طور محلی به حقوق تو فکر کنند اما در مورد حق تو از روشهایی استفاده می کنند ــ چه دیالوگ هایی! ـ که کاملن حق خودت را در نظر خودت ناحق جلوه بدهی .البته این ریشه در فرهنگ ما دارد . و فرهنگ ما - از هر زمانی - میل پیدا کرده است به انکار واقعیت های خود.

وقتی مسیولی - همکاری - و .... میگوید تو باید سالها در اداره کار کنی تا آبدیده شوی واز حقوق ومزایا بهره مند شوی اشاره به تلاشها ی بی مورد وکج فهمی های ما از کار وزندگی دارد.وقسمتی از این فرهنگ نادیده گرفته شدن حق است . نادیده گرفتن قسمتی از زمان . وزمان را ما به شکلی مبتذل می خواهیم به تمسخر بگیریم.

باید بگذاری حق ات را زیاد بخورند تا صاحب حقوق شوی.در انتخابات ریاست جمهوری  خیلی ها با این ایده به پای صندوق ها رفتند :ما به کسی رای میدهیم   تا حق هایمان ـ؟؟؟ــ پایمال شود ونادیده  گرفته شود بعد این قدر حق مان خورده شود تا کسی  بیاید به حقوق مان برسد .یا خودمان  ....

 

چه میخواستم بنویسم؟

 آها

هیچ جایی وجود ندارد که به طور خودکار در هنگام لزوم از حق افراد حمایت کند .ما این مکان را داریم - در -ایران  و... -   اما ان را دور از دسترس قرار داده ایم .آن را از دسترس بشر دور کرده ایم . بروید از پیرزنها  در روستا ها بپرسید ببیند چه جوابهایی می دهند ؟ آن مکان به پیرزن ها نزدیک تر است .والبته پیرزن ها به یک مکانی دیگر نزدیک ترند .آنها دم مرگ هستند و مرگ دم آنهاست .انها به ان بالا اشاره می کنند . چرا که می خواهند به آن پایین بروند.

چه؟سم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 17:14  توسط خدامراد فروهر  |