تبليغاتX
فرار از راه ازفرار

فرار از راه ازفرار

.

 

یک یادداشت کوتاه :

به مهناز رضایی که چشمانش زیبا ترین چشمان برای من است

راه را در لبخند هایش گم می کند

او تا کنون یک سانتی متر از روی زمین سنگ برداشته است

وهر بار که بخواهد می تواند

از روی دوشیدن شیر گوسفندان حرکت کند

برای پی بردن به استخوان پنهان شده در لبهایش

چند رمز وجود دارد:۱!؟

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 15:15  توسط خدامراد فروهر  | 

 

 

 

زن بشقاب را هل داد جلوي مرد . مرد دست كرد چنگال را برداشت.

 

زن گفت : امشب هي چي نداريم.اين شب س ِ سِوم مه .

مرد گفت : اره امشب هم گرس نه مي خوابي م.

زن گفت : يه فك ري تو كل لمه.

مرد گفت :هميشه يه فكر تو كل لت بوده ...هيچ وخت ك َ له اي تو فركت نه بوده.

زن خواست بخندد اما آرواره هايش تكان نخورد.

مرد سينه حيز رفت توي آشپزخانه.

 

زن گفت : نه اوون يككي.

مرد گفت : آره ، اين كارد به تره ، آرره  اين ....

زن گفت : مال من  من ديگه كوچيك شده مم ... كنه سي سيرت نك ُ نه.

مرد گفت : ع زيزم مال تو هم يشه بزرگ بو بو بوده.

 

زن ران هايش را باز ِ باز كرد .

مرد خزيد لاي اين ران ها.

زن كمي كو ن اش را هل داد جلو.

 

مرد بريد وگذاشت توي بشقاب .

زن كارد را از دست مرد گرفت.

مرد چشمانش را بست.

زن بريد و گذاشت توي بشقاب.

مرد ماهر بود .

زن ماهر بود.

 

مرد گفت : هميشه يه فرك تو كللَت بوده.

زن گفت : ديگ ِ ه بخو ريم.

مرد خنديد .

زن خنديد .

هر دو خنديدند .

28/6/85 د. د. ت -  خدامراد فروهر

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 15:11  توسط خدامراد فروهر  | 

 

 

قصه ي خانومي كه داستانش را هرصبح كلاغ ها به عنوان سرود ملي مي خوانند

 

 در شهري كه در كنار تهران واقع شده ، خانمي زندگي مي كند به اسم شهلا .شهلا همسايه هايي دارد كهاسم شان به اين صورت است: شهين ، شهناز ، شهره ، شهبانو. شهلا خانم درس مي خواند. اما همسايه هايش درس نميخوانند .شهلا صورتش پر موست .آدم فكر ميكند شهلا ريش دارد.همسايه هاي شهلا خيلي شر هستند.آنها هر روز سوار درشكه مي شوند. اما شهلا خانم مي گويد ران هايش درد مي كند ونمي تواند سوار درشكه بشود.شهلا واقع بين است انهايي كه كنار شهلا مي نشينند اين را مي گويند .شهلا شيره را خيلي دوست دارد .شيره را با ريشه بعضي گياهان قاطي مي كند ومي خورد.همسايه هايش از اين كار خيلي بدشان مي آيد .شهلا از شهري كه در كنار تهران واقع شده مي خواهد مهاجرت كند .همسايه هاي شهلا از اين كار خوش شان مي آيد.داستنا ما به سر رسيد اما ران هاي شهلا خانم واقعن درد ميكند.

25....2.... 85 فروهر د.د.ت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 21:35  توسط خدامراد فروهر  | 

 

كشيد ِ هر چيزي در اين وبلاگ با اجازه ي خرهايي كه در روستا(ي مان )در خاك

مي غلطند وحمام شان اينگونه است باريك ومختصر


مفيد ولازم است

 
 حتي كشيد ِ بار تن  وسبز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 20:22  توسط خدامراد فروهر  |