
برگزاری نمایشگاه برای همدردی با شهرام شیدایی

شهرام شیدایی، شاعر و مترجم، زیر تیغ جراحیست. او پس از تحمل چند ماه ناراحتي در ناحيه مري و مراجعه به چندین پزشک متخصص، هفته گذشته متوجه شد که به بيماري سرطان مري مبتلاست.( نقل از مرکز خبری امید ) . او با مجموعه خندیدن در خانه ای که می سوخت و مجموعه ی آتشی برای آتشی دیگر کارنامه موفق وزیبایی را در شعر معاصر دارد. بیش از چهار سال می شود او را ندیده ام.زمانی که در جلسات منزل دکتر اقبالی در سه راه گوهر دشت می رفتم ایشان را چند بار دیدم . شهرام شیدایی از جمله شاعرانی است که به طور جدی به کار ادبیات می پرداخت .اما در این کشور جدی پرداختن به ادبیات ان هم در بین گروهی که یک روز دنبال دال اند ویک روز دنبال مدلول و با جیپها و جیب ها مشغول اند ومعمول اند و در راهروی کوچک مغزهایشان هیچ گهی پیدا نمی شود- کمی سخت است.
....
جهت همدردی وکمک به این شاعر نمایشگاهی به آدرس زیر برگزار می گردد:
انتهای خیابان فتحی شقاقی – میدان سلماس ( فرحبخش سابق) – پلاک 5 -
گالری طراحان آزاد
از ساعت 2-9
آثار شهرام شیدایی :
1373: مجموعه شعر" آتشی برای آتشی دیگر" .
1376: " آدم ها روی پل" . ترجمه گزیده ای از اشعارشیمبورسکا. با همکاری
مارک سوژنسکی و چوکا چکاد.
1376: " بلکه داها دئیسنه دیم " (شاید دیگرنتوانم بگویم ) ترجمه اشعار
صالح عطایی. باهمکاری چوکاچکاد.
1379: مجموعه شعر "خندیدن درخانه ای که می سوخت".
1379: مجموعه داستان " پناهنده ها را بیرون می کنند".
1383: "رنگ قایق ها مال شما" . ترجمه گزیده ای از اشعار اورهان ولی.
1387: "خواننده کور" ترجمه خوانش تجربی "اوغوز دمیر آلپ" از آثار صادق
هدایت با همکاری خدیجه گلجان
توپکایا ( زیر چاپ ).
1387: "انستیتوی تنظیم ساعت ها " ترجمه رمان احمد حمدی تان پینار( زیر چاپ).
1387: " گیل گمش در پی جاودانگی " ترجمه گزیده ای از اشعار ملیح جودت
آندای ( زیر چاپ)
1387: "آرامش" ترجمه ای ناتمام از رمان احمد حمدی تان پینار
سه شعر از از مجموعه خندیدن در خانه ای که می سوخت:
همة آنها میآیند تا از زبانِ ما سخن بگویند
ما غایبیم
آنها غایب
و سخن آغاز نمیشود .
همة آنها میآیند تا زندهها را یك بارِ دیگر باور كنند
ما رفتهایم
مفهومِ زنده بودن
معلق مانده .
تكان دادنِ یك چیز
اصرار برای پس گرفتن
كسی نمانده به چیزی متوسل شود
كسی نمانده به تاریكیِ آدمها تاریخ بدهد مُهر بزند
ما با نوشتنِ این چیزها بیرون رفتهایم
كسی نمانده تا در هیچ ، هیچ را به هیچ برگردانَد
كسی میگفت : همة ما
كسی دیگر : همة آنها
و كسی در را بست
و برای همیشه آنجا را ترك كرد .
كسی میگفت : ما میخواستیم حرف نزنیم
كسی دیگر : آنها میخواستند چیزی نخواهند
و كسی با چیزی كه در دست داشت
با زجر هنوز بر دیوارة غارها خط میانداخت . ■
11 / 3 / 1376
بیآنكه بدانی حرف زدهای
بیآنكه بدانی زنده بودهای
بیآنكه بدانی مُردهای .
ساعت را بپرس كمكت میكند
از هوا حرف بزن كمكت میكند
نامِ مادرت را به یاد بیاور
شكل و تصویرِ كسی را
سریع ! از چیزِ كوچكی آغاز كن
مثلاً رنگها مثلاً رنگِ زرد
سبز ، اسمِ چند نوع درخت
به مغزی كه نیست فشار بیاور
فصلها را ، مثلاً برف
سریع باش ، سریع
چیزی برای بودنت پیدا كُن ، دُور بردار
ممكن است بقیة چیزها یادت بیاید
سریع ! وگرنه
واقعاً
به مرگت
عادت ، كردهای . ■
10 / 2 / 1376
اول از دیوارة غارها آغاز شد
بعد
به كتابها راه پیدا كرد .
كتابها ،
دورترین زندانهای روی زمین .
با پارس كردنِ سگها
دورة من آغاز میشد
بیآنكه بدانم زمان یعنی چه
چند روز
یا چند شب .
حافظة من سوراخ شده است
ــ شاید روحِ من ! اینطور گریه میكند ــ
میتوانی با چراغقوهای روی دیوارهها بگردی
اگر خطوطی عكسِ تو را نشان داد
حتماً زمانی عاشقت بودهام
به جای گذشته و خاطره
تنها خوابهایم ماندهاند
كسی آنها را لمس نخواهد كرد
مثلِ حسی كه از پارس كردنِ سگها به آدم دست میدهد
شاید مخاطبِ من
ترس / بیگانهگی / و غربتِ آن حس است .
شاید همهچیز
در خوابِ یك نفر میگذرد
و تنهاییِ واقعی
آن زمان پیش خواهد آمد
كه او
بیدار شود .
وقتی حافظهات سوراخ باشد
اشیا به تو پناه میآورند
آنها نیز بیحافظهاند
آنوقت
از پارس كردنِ سگها
در امان خواهیم بود . ■
12 / 7 / 1374
( شعر ها از سایت رضا قاسمی - دوات برداشته شده )