تبليغاتX
فرار از راه از فرار
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
آدم های فرناندو بوترو

فرناندو بوترو (fernando-botero) نقاش کلمبیایی است. ظاهرا بش از۲۵۰۰ نقاشی کشیده است.از زندگی آدم ها در خانه و باشگاه ها وچمن ها و دستشویی هاگرفته تا زندانی های ابوغریب. عمده نقاشی های اش تصویر  مردان و زنانی است که بزرگ تر از حد معمول دیده می شود.آدم های بوترو عمدتا چاقالو و گوشتین هستند.هم زن ها وهم مردها. فقط لپ های باد کرده- باسن های بزرگ، ران ها ودست های بادکنکی و شکم های گنده را در نقاشی باترو نمی بینیم.سکون وسکوتی که درتمام این بزرگیت های نهفته وآشکار در این آدم ها وجود دارد و انگار تا ته استخوان این آدم ها( اگر بتوان به مرحله از تخیل رسید که برای این ادم ها استخوان تصور کرد) رسیده است و همين نقاشی های بوترو را وارد مرحله ای دیگر کرده است. در نقاشی زیر، زن روی جمن ها خوابیده است. مرد کنار اش بیدار است.کنارشان موز وسیب وبشقاب و... وجود دارد.همه این ها وجود دارد.زن در این نقاشی  به گونه ای خوابیده که انگار به این منظور درست وساخته شده است. مرد به روبرو زل نزده است. او خيلي آرام و متين به جايي نگاه مي كند. مرد موجود در این صحنه و همه ادم هاي موجود در نقاشي هاي اين نقاش متين، آرام ، موقر، ساكت، خاموش، هستند.آنها به هرجايي نگاه كه مي كنند، نگاه شان به زل زدن و به نگاه مبتني بر درخواست هيچ بدل مي شود. انگار در آن طرف صحنه كسيآن ها را صدا زده است. نگاه هايشان به خنثي بودگي منجر ميشود. در اين نقاشي ها نگاه همواره از خود دور مي شود. همبستگي بالاي اين تن هاي گوشتالو و پرواري ، با همين  خاصيت ها است  كه مي توان به اين نقاشي ها ساعت ها نگاه كرد.( مثل خود همين ادم ها)

24af92b58c6e85 - عکس

24af935b001465 - عکس

یک خبر:

امروز جلسه ای به صورت تریبون آزاد در باب آزادی در دانشگاه بادکنکی یزد برگزار شد. عمده ی دانشجویانی که پشت تریبون می رفتند عمدتا نالان  از نبود آزدی های مدنی بود. تا آن جایی که من البه در جلسه بودم. و آن هایی که به صورتی کاملن اسلام گرایانه (در قالب طرفداران دولت - یا در قالی بسیجیان ) حضور داشتند نسبت به بقیه جمع کم تر بودند.و عمدتا نیز مورد مضحکه ی مخالفان قرار می گرفتند.(!) عمدتا صحبت ها و حرف ها ی هر دو طرف سفسطه و بیان های مقطع و گلایه ای واربود.که نشان از دو چیز دارد: اولی خفقان موجود ونبود جلساتی اینگونه و دوم نداشتن فضای نقادی .

 من نیز صحبتهایی کردم مبنی بر اینکه زیاد مهم نیست که بحث کنیم و نشان بدهیم جامعه ی آزادی نداریم بلکه مهم این سوال است که نشان دهیم چگونه می توانیم آزادی ها را بدست بیاوریم.چون  هزاران موردهست که نشان می دهد جامعه ای آزاد نیستیم. با اشاره به تحلیل ژیژیک ازآن لطیفه ی خودکار آبی وخودکار قرمز و زندانی- این را بحث نمودم که حکومت ۱۳ ابانی را می خواهدکه بر اساس رمزهای خودش ساخته شده .۱۳ آبانی که حکومت آن رابه صورت عملی انتزاعی صرف در آمده اجرا میکند. اما حالا که مردم ودانشجویان آن را از انتزاعی بودن اش خارج می کنند حکومت دچار ترس می شود. و.. کمبود وقت و ...

+ نوشته شده در 13:19 توسط خدامراد فروهر.
جمعه بیست و چهارم مهر 1388

ساعت سه شب یکی می‌آید بالای سرم. یک جارو برقی کره ای تو دستش گرفته .احساس می‌کنم سه دقیقه قبل از ورودش به جایی که من دراز کشیده‌ام، خندیده است. جارو برقی را زمین می گذارد. تعادل جارو برقی به هم می‌خورد. جارو برقی می افتد روی بالشتی که سر من روی آن قرار گرفته است. من سرم را کمی آن طرف‌تر می برم. سعی می کنم ازجارو برقی دور باشم. اما بالشت زیر سرم خیلی بزرگ نیست. هنوز بالای سرم ایستاده. با آنکه سه تا لامپ روشن از سقف آویزان است احساس می کنم هنوز متوجه نشده من دراز کشیده ام. سایه ی باز شدن دهان یک نفر می افتد روی دیوار .به دهان اش نگاه می کنم. دارد به دهان ام نگاه می کند .فکر می کنم الان دیگر من را دیده .خوشحال می شوم. سلام می کنم.سرش را می خارد.مویی تقریبا به طول 7 سانتی متراز لای انگشتان‌اش می افتد روی جارو برقی. نگاه می کنم به ساعت دیواری .هنوز ساعت 3 است.

 

+ نوشته شده در 23:57 توسط خدامراد فروهر.
دوشنبه بیست و نهم تیر 1388
قلاب در دست به سمت دریا می رود

و

خورشید دوباره می خواهد طلوع کند

 

 

 

 

+ نوشته شده در 21:5 توسط خدامراد فروهر.
سه شنبه دوم تیر 1388
ما همه ندا هستیم
            NedaNeda  ما همه ندا هستیم       Who is Neda?
+ نوشته شده در 21:53 توسط خدامراد فروهر.
جمعه بیست و دوم خرداد 1388
یادداشتی بر مساله ی تحریم انتخابات :
یادداشتی بر مساله ی تحریم انتخابات :

 

 آنهایی که انتخابات را تحریم کرده اند ، دیگرانی را که میخواهند رای بدهند ناآگاه می دانند و کور . و بالعکس هم تاحدی وجود دارد. اما مساله این است که در حال حاضر  وبا توجه به موقعیت پیش آمده ، تحریم انتخابات که قرار است نتیجه بدهد و برجسته ترین مخالفت  از طرف مخالفان نظام و گرو ه های مختلف باشد خود تغییر جهت داده است .چندین دوره از برگزاری انتخابات می گذرد و مساله ی تحریم انتخابات به این صورت کشدار ومریض به جایی رسیده است که تنها می تواند یک کالایی لوکس از طرف همان سرمایه داری باشد که که ظاهرن پشت تپه مخفی شده است. اگر چه ماهیت تحریم از اساس واجد خصلت هایی از کیش سرمایه دارانه هست چنانچه عمل تحریم بیشتر از طرف آمریکا و کشورهایی غربی جهت فشار به کشورهای عمدتا توسعه نیافته و عمدتا خاورمیانه ای به مناسبت های مختلف اعمال می شود  اما در کشوری مثل ما با توجه به شرایط زیستی  موجود می توانست برعکس عمل کند .اینکه عمل کرد یا نه بحث دیگری است ولی واقعیت آن است که در شرایط حاضر بخش بزرگی از نظام سیاسی موجود  که عمدتا همان اصولگراها نامیده می شوند خواهان وجود داشتن این تحریم هستند . در حالی که در سال های قبل عکس این مساله دیده می شد. تحریم کردن در شرایط حاضر تا زمان زیادی به کالایی بودن ولوکسی بودن این کالا در جامعه قوت خواهد بخشید . چرا که تحریم نکردن و شاید به عبارت بهتر سعی بیشتر مردم برای رای دادن و جلوگیری از انتخاب رییس جمهور فعلی ایران به سوی آن بخشی از محتوی تحریم پیش می رود که در واقع واجد خصلتی رادیکالی و انقلابی است. در واقع تحریم کردن  انتخابات در این زمان بی توجهی کامل به همین مغز و بخش میانی ی تحریم است.ساختار درونی تحریم - کمتر  اجازه ی استفاده ی صحیح از این مغز را می دهد. اگر چه این بخش ممکن است به طور کامل لای همین رنگ های سبز  وشور ها وتخلیه های  وقِردادن های کمر به طور کامل لهیده شود  اگر این روزها به خیابان برویم مردمی را می بینیم که حاضر شده اند برای رای دادن. برای دیدن آن ها باید به خیابان برویم. اگر چه نباید این قدر جو زده شویم که به حضور میلیونی مردم را فقط به خاطر حضور میلیونی شان از میدان آزادی تا میدان انقلاب بگویم تکه ای از انقلاب.** انقلاب تکه ندارد . اگر تکه مند بود سالی ده بار اتفاق می افتاد. من معتقد هستم  اگر مردم به نتیجه دلخواهشان برسند بیش تر از چند هفته  این نتیجه در ذهن شان نمی ماند. شاید مردم تحریم کردن را به شکل تحریم نکردن دارند اجرا می کنند . در واقع شاید آن ها اجرای طرح تحریم  های انتخابی را در این دوره بر عهده داشته اند و می خواهند به شکل دلخواه خودشان و قبل از آنکه تبدیل به کالایی  دارای پوست سرمایه دارانه بشود و تاریخی بشود آن را مورد استفاده قراردهند.

؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

**... انقلابی در کار نبود، اما آن چه به عینه دیدم، بی‌شک تکه‌ای از یک انقلاب بود.امیر احمدی  آریان ./ سایت رخداد

+ نوشته شده در 6:32 توسط خدامراد فروهر.
دوشنبه هجدهم خرداد 1388
تکان خوردن شاخه های انجیر/خرداد-۸۸ - یزد
 

تکان خوردن شاخه های انجیردرظهر تابستان:

جفت گیری پرنده ها

+ نوشته شده در 12:6 توسط خدامراد فروهر.
چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388
عنتخابات

 عنتخابات و رای goya

 

وقتی میرحسین موسوی در فیلمی که آقای مجیدی کارگردانش بودند در همان آغاز بر بالین احمد عزیزی (شاعر) می روند می توان حدس زد که نظر و دیدگاه میر ِ هنرمند ِ نقاش،  نسبت به هنر چه می باشد! در واقع حدس را از قبل زده ایم ولی تاکید روی آن از طرف خود آقا را نمی شود نادیده گرفت. بی تریبون ترین شاعران ما در این مرز وبوم ازحضور آقای میرحسین بر بالین یا بر قبرخود محروم اند. دریک فیلم تبلیغاتی از یک کاندیدای به اصطلاح اصلاح طلب نزدیک به یک دقیقه شاید هم بیشتر، تصویر فردی مثل عزیزی  را می بینیم   ولی چرا موسوی حتی برای چند ثانیه در یک  فیلم تبلیغاتی نتوانستند از شاعران وهنرمندان  دگراندیش – به همین لفظ کلی بسنده می کنم-  که نه بیست سال،  که یک قرن هست بی تریبون هستند یادی بکنند . حتی با نشان دادن تکه ای از قبرشان ؟ قبر شاملو و هم نسلانش چون پوینده و مختاری و صفر خان و گلشیری و.. در مسیر سفر میر هنگام سفر به تبریز ...  اما مغز وروان که بیشتر وقت ها با خود آم حرکت نمی کند.!

فیلمی کاملن محافظه کارانه بود. ازانتخاب کارگردانش تا انتخابات بسیاری از صحنه ها که که علاوه بر این خنثی بودن دو عیب دیگر هم داشت یکی منش پوپولیستی موسوی  ودیگری ایرادات زیبایی شناسیک و مسائل سینمایی. فیلم کروبی تا آنجایی که من هم دیدم مشکلات زیبایی شناسیک فراوان داشت. اما تا این حد سر به زیر و چاکرمند نبود.

کروبی عیب های بسیاری دارد.در همان ده ثانیه اول حرف زدن اش می شود فهمید که کوچک است برای صندلی رییس جمهوری.چقدر تحت تاثیر کاندیدا شدن خود قرار گرفته است. ایرادات کروبی بیشتر از آنکه مثل دیگران  با خودش وارد سیاست و حوزه های عمومی بشوند در همان خودش می مانند. عیب های کروبی ناشی از  آماتور بودن در شخصیت ها ورفتارها ی  آدم هایی مثل کروبی ها دارد .عیب های کروبی دقیقن به عیب های  کروبی اشاره می کند. نه اینکه این عیب ها کاملن شخصی هستند – چون کسی که 16 سال رییس قوه ی قانونگذاری بوده بسیاری از عیبهای شخصی وسیاسی اش قاطی شده وجدا شدنی نیست- بلکه این عیب ها برای حاکمان  در فرهنگی ایرانی- اسلامی پنهان می ماند چون در جاهای دیگر به طور مطلق بروز می کند. به همین خاطر عیب های شخصی کروبی در همان خودش می ماند یا نسبت به بقیه کاندیداهای مذکور بیشتر سعی درخودش نگه اش دارد. به عنوان مثال به همان جمله معروف خنده دار یا تلخ اش توجه کنیم. این که یک ساعت خوایبد وبیدار شد و دید همه چیز برایش خراب شده. چیزی که مشخصا به ما می فهماند کروبی چقدر می تواند مسخره باشد واز طرف دیگر سیاست ونظام سیاسی ی ما چقدر مسخره است.

 

در واقع می خواهم بگویم کروبی با همه ی ایرادهای اش - که حتی به تیم اش هم سرایت کرده  : مثل ایراداهایی که بر فیلم اش به لحاظ زیبایی شناسیک  گرفته اند-  اما ظاهرن آنقدر از بعضی از خواسته های  ما دور نیست - با بیان ِ حتی سواستفاده گرانه اش- . خواسته هایی چون حقوق بشر ، تغییر قانون اساسی، رهاسازی ستاره دارها، توجه به زنان وغیره که ممکن است محتواهای دست دومی داشته باشند. درفیلم کروبی محافظه کاری خیلی کمتر از رقیبان دیده می شود.در حرف هایش هم. ما به این خصلت از کروبی نیاز داریم. زمان زیادی است این خصلت ازوجود دولتمردان مان رخت بربسته.  همان خاتمی  نیز هیچوقت این گونه نبود . همین آمدن و رفتن مسخره اش در چند ماه مانده به انتخابات را دیدیم . کروبی جز این  ومساله مشورت خواهی اش و تیم سازی اش ، هیچ خصلت خود خواسته ی زیبایی  ندارد. در واقع هیچکدام از این کاندیداها خصلت نیکویی در جهت حکمرانی ندارند. واین خصلت نیک برشمرده ام از کروبی،  در واقع ازمیان همه عیوب شخصی و شخصیتی اش عبور کرده و در این انتخابات خود را به ما نشان داده. به عبارت بهتر از ما عبور کرده و به کروبی رسیده و کروبی به عنوان همان آینه ی زنگ خورده در این مملکت کمی از نور را دارد منعکس می کند. کروبی نمی خواهد وارد فضایی بشود که از حقوق بشر دم بزند . ولی مجبور است این حرف ها را بزند .چون عده ای هم هستند که در این فضاها هستند. در واقع تفاوت انهایی که میخواهند به کروبی رای بدهند با همه ی تفاوت هایشان - همین است که به دنبال خواسته ای خودشان هستند .در واقع هیچکدام به کروبی نگاه نمی کند .بلکه می خواهند به خودشان نگاه کنند که از آینه ی تیره و زنگ خورده ای چون کروبی ممکن است کمی دیده شود. مشکل اساسی اینجاست که موسوی از همان هفته ی دوم حضورش پذیرفته شد . چون به عنوان اصلاح طلب  معرفی شد . واقعیت این است که به هیچکدام ازاین کاندیداها به طور اساسی نیازی نیست. ممکن است سطح افکار وبیان هایشان با هم فرق کند اما همه در یک فاز هستند.  بعضی از حرف هایی که کروبی می زند او را وارد فاز دیگری جدا از این فاز نمی کند ( فازی که همه ی کاندیداهای این دوره و دوره های قبل به آن اعتقاد دارند: حفظ نظامیت نظام جمهوری اسلامی ) اما این حرف ها به طور رسمی به خود حکومت و همچنین عامه ی  می گوید که فاز دیگری هست . آن افزایش سطح مطالبات مردم نیز فقط مشاهده ی فاز دیگر است نه وارد شدن به آن. 

بیشتر افراد که میخواهند از کروبی حمایت کنند یا میکنند به کروبی اعتقادی ندارند.می دانند که کروبی در وفای به وعده هاش مشکل دارد وحکومت نیز نخواهد خواست . اما کمی نیاز دارند . کروبی برایشان مثل یک فرد سیاسی  قابل مشاهده است.

 

+ نوشته شده در 18:18 توسط خدامراد فروهر.
یکشنبه دهم خرداد 1388
انتخابات
 

انتخابات وانتخابات به علاوه ی سکو

1)

تا زمانی که یک نظام سیاسی وجود دارد ، مردم ، یا حداقل  بخشی از مردم نیز وجود دارند . درحقیقت مردم تنها به خاطر موجودیتی سیاسی است که معنا می یابند  و موجود می شوند. مردم همانگونه که  دو ماه مانده به انتخابات  وجودشان دارای وجود می شود ، قبل از آن نیز بود ه اند . اگر بر آنها ظلم رفته به احتمال خیلی زیاد قبل از همین دو ماه های مانده به انتخابات است که ظلم بر آنها رفته است.اگر مردم خواست ها و حرف ها وعقایدی دارند در زمانی دارند که موجودیتی سیاسی یا به عبارت ساده تر چیزی به نام دولت یا حکومت وجود دارد. اینگونه نیست که مردم در همین دوماه مانده به انتخابات وجود داشته باشند . اگر کسی یست سال به طور عملی و علمی سکوت کند ، در واقع وجود دولت یا دولت ها و در کنار آن مردم را نادیده گرفته است. در چند ماه مانده به انتخابات مردم شکل پیشینی  از خود را با خود آورده وآن را آرایش می کنند. آن را رنگ می زنند. مردم محتوایی از شکل خود را در این زمان به سمت سکو پرت می کنند واین محتوی ی شکل گونه که در طول دوران غیبت کاندیداها ساخته وپرداخته شده  وقتی روی سکو پرت می شود هم خالی است هم خالی نیست. چراکه نه شکل است  ونه محتوی. این شکل محتوی مانند یا این محتوی ی شکل مانند، به خاطر همین دوگانگی اش از دسترس دور است  وباید این توده ی در هم فرو رفته را به طور اتفاقی در جایی غیر از جای خودش پیدا کرد ونام مردم را بر آن نهاد.

2)

 انتخابات کلمه ای سیاسی نیست .اما باید آن را در فرهنگ علوم سیاسی جستجو کرد . وقتی آن را می شنویم به حادثه ای فکر می کنیم که سراسر سیاسی است. اما با این حال این کلمه در فارسی دارای لفظی سیاسی نیست. مثل کلمه ای چون " وزیر"  نیست  که هم در نوشتار کهن ما بوده و هم به شخصی سیاسی یا در واقع به صاحب منصب یا  رجل سیاسی اشاره دارد و نه مثل کلمه ی کاندیدا است که هم از بلاد خارجه امده ولفظ اش با لفظ سیاست نیز مطابقت دارد. انتخابات حتی مثل کلمه ی " رای " نیز واجد لفظی سیاسی نیست. اما  بااین حال مهمترین نقطه ای است که در یک نظام سیاسی  وجود دارد و همه ی موجودیت این نظام حول همین نقطه می چرخد  وهمه ی کلمه های سیاسی – بیشتر آنها – در زیرسایه ی این لفظ  واجد معناها یی  می گردند. کلمه ای که در وهله ی اول لفظ بودن اش اشاره به واقعه ای- رخدادی - سیاسی نمی کند و در خوانش های مداوم اش هست که این خاطره را به ذهن می آورد و سیاسی می گردد ، از چه چیز حکایت می کند؟ آیا به این اشاره نمی کند که در  جغرافیای فرهنگی ای  که این کلمه در آن به زبان آورده می شود نشانی از امر سیاسی به معنای واقعی آن درابتدای اَمری بودن اش وجود ندارد . و آیا حکایت نمی کند از اینکه هنوز جامعه دارای ساز وکارهای سیاسیک نیست؟  حزب نیست .تشکیلات نیست  واگر هستند، آماتور هستند ؟ ومهتراز همه،  آیا به این موضوع اشاره نمی کند که فرهنگ ما نتوانسته کلمه ای بیافریند  که به طور خاص سیاسی باشد  وآیا خود این مساله ناشی از این نیست که فرهنگ ما فرهنگی انتقادی نبوده و در مسیرهایی از همان حضور و غیاب مردم قرار نگرفته است  ؟ وتا مادامی که مردم به عنوان یک مکانی کدر و نقطه ای سیاه وتاریک ( همان گونه که لفظ مردم  دربرخی از متون قدیم به معنای آن نقطه ی سیاه داخل چشم بوده یاهمان مردمک) می باشد یا در هنگام عبور پادشاه ومانند آن موجودیت می یابد، کلماتی سیاسی- فرهنگی نخواهیم داشت یا کم خواهیم داشت؟

هیچ کس نیست که با شنیدن کلمه ی انتخابات به یاد چیزی دیگر غیر از انتخابات بیفتد ، وفرد نمیتواند اشتباه کند که چیزی دیگر هست با آنکه لفظ این نیست. به عنوان مثال یک دانشجو نمیتواند با شنیدن کلمه ی انتخابات به روزی فکر کند که دانشجویان قرار است تعدادی واحد درسی را برای ترم جدیدشان انتخاب کند.او حق اشتباه را در این مورد ندارد. در واقع لفظ از ابتدا با او صادقانه برخورد نمی کند.لفظ از همان ابتدا به او فشار می آورد.کلمه در محمل خود ننشسته است. وقتی در یک زبان کلمه هایی مثل انتخابات  وجود دارد که  لفظی وارد شده از بیرون در خود دارند و این لفظها  برخوردی کاریزماتیک وار از خود نشان می دهد و با وجود آنکه می توانند ابهام داشته باشند اما ندارند در واقع  به این مساله اشاره می کنند که زبان ترسیم کننده نیست. وبه همین علت ترسیم ها منجر به شکل ها نمی شوند .

3)

تجربه ی انتخابات در کشور ما نشان داده که انتخابات  یک آیین است وبا خود آیین هایی به همراه می آورد . در این آیین افراد  به آرایش نیروهای خود می پرازند .هیچ چیز ازآرایش فراتر نمی رود. چیزی که افراد را وارد توهم یک مکالمه می کند ، چیزی است جدا از یک وضعیت سیاسی ناشی از یک امر سیاسی .به همین خاطر در این آیین هر اتفاقی ممکن است بیفتد. حالا چه ما آن را دو ماه زودترپیش بینی کرده باشیم  چه در یک  لحظه. این آیینی بودن انتخابات در جهانی با مرام شرقی و با مشخصات قومگرایی ی قوی بیشتر چهره ی خود را نشان می دهد. به همین خاطر است که حکومتیان درکشوری چون کشور ما نیز به جای تاکید برسیاسی بودن انتخابات تاکید بر الهی بودن آن می کنند وحضور در پای صندوق های رای را وظیفه ای شرعی به حساب می آورند. اعتقاد به شق القمر کردن یا نکردن ِ کاندیداها همواره ذهن مردم را به خود مشغول داشته است. چرا که آنها به انتخابات به عنوان یک آیین نگاه میکنند. در این آیین باید نیروهای فوق بشری قدرت خود را نشان دهند. همه ی کشمکش ها بر سر همین است .به همین خاطر زیاد جای تعجبی نیست که وقتی فردی ناشناخته تر وارد شود فوق بشری تر رویت می گردد و احتمال پیروزی اش بر رقبا بیشتر است. حاکمان در چنین جهانی نیز خود را مافوق بشری می تصورانند وبه همین خاطر آرایش نیروها دیگر در چنین جهانی ، آماده سازی( آمده سازی) و برگزاری بهترآیین هاست. تلاش برای خارج نمودن انتخابات از وضعیتی آیینی در نخستین قدم آن است که از نمایشهای انتخابات محوری  پرهیز کنیم.

 

 

+ نوشته شده در 17:42 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388

شعر یک نیروی ویرانگر است  / والاس استیونس /ترجمه امید مهرگان:

14a156b2d1d42e - عکس

 

آن است آن چه فلاکت است

هیچ داشتن درقلب.

این داشتن یا هیچ است

 

این یک چیز داشتن است

یک شیر ،یک گاو در سینه اش

احساس کردن ِآن نفس کشان آنجا

 

کورازون، سگ تنومند

گاو ِجوان ، خرس ِ خمیده –پا

او می چشد خون اش، نه تف

 

او مثل یک مرد است

در تن ِ یک حیوان خشن.

عضله هایش از آن ِ خودش اند...

 

شیر در آفتاب می خوابد

بینی اش بر چنگال هایش است.

او میتواند یک مرد بکشد.

 

(1938)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کتاب "از شعر مدرن" که در واقع ترجمه ی شعرهایی است از والاس استیونس توسط امیدمهرگان با قیمت ۱۶۰۰ تومان از انتشارات فرهنگ صبا در سال ۸۶ به چاپ رسیده است.مهرگان در ابتدای کتاب متنی حدود ۴۰ صفحه ای نوشته و در ابتدای آن بحثی کوتاه راجع به ترجمه ی شعر کرده است.در صفحه ۱۳ کتاب میخوانیم: " ... از آنجا که کارکرد ترجمه  بر خلاف تصور رایج  - به هیچ روانتقال یک متن از زبانی به زبان دیگر نیست اتفاقی که در این کتاب کوچک در مورد متون اصلی برخی اشعار استیونس می افتد نیز باز سرایی یا معرفی اثار برجسته نخواهد بود(درعین حال که در برجسته بودن استیونس به عنوان احتمالا مهمترین شاعر آمریکایی در قرن بیستم شکی نیست)...

امید مهرگان در بحشی از بحث خود به خصلت ضذهایکویی شعر استیونس اشاره می کند: " یکی از اولین چیزهایی که بایددر مورد شعر های استیونس گفت تاکیذ بر خصلت ضدهایکویی آنهاست زیرا اولین چیزی که بعدار حواندن برحی از اشعار (کوتاه) استیونس به ذهن می رسد همان شباهت شان به هایکوهای ژاپنی است...

برای خواندن شعرها و بحث مقدمه وار امید مهرگان  و ونقادی آن احتمالن  دسترسی به کتاب ضروری است...

+ نوشته شده در 19:34 توسط خدامراد فروهر.
سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388

 

جلسه نقد وبررسی مجموعه شعر " مادر زادی شده ام " عصر دوشنبه 28اردیبهشت با حضورجمعی از  شاعران ومنتقدان در سالن باهنر دانشکده ادبیات دانشگاه آزاد کرج برگزار گردید .در این جلسه علی عبداللهی ، رحیم رسولی، محمدحسن نجفی، جمال بیگ، صابر محمدی، مجتبی هوشیار، علیرضاعباسی، علیرضا فراهانی،خدامراد فروهر به شکل مکتوب و شفاهی به نقد وبررسی این مجموعه شعر پرداختند. رشید کاکاوند استاد دانشگاه آزاد کرج و سرپرست انحمن نیما اجرای این جلسه را برعهده داشت.

"مادرزادی شده ام" اولین مجموعه شعر سامان ح اصفهانی است که در پاییز 1387توسط انتشارات مهرراوش روانه بازار شده است وشامل 39 قطعه شعر می باشد.

 14a128d9fc0af9 - عکس

 

                                                                             

+ نوشته شده در 15:20 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
خاطره ی آب ها وعلف ها در پشه

خاطره ی آب ها و علف ها  در پشه

انگشت سرهنگ  رفت و رفت و رفت  / تا رسید به پشه/ تا رسید به دیوار

زن صاحب خانه 

به سوی کلید /در بالای سر شوهرش درعکس/  در جوانی /در حین آبیاری /در سرازیری /در شادمانی کامل/ در منطق /    

زن صاحب خانه / به سوی همه ی این ها رفت/ رفت و برگشت /و یک بار  دیگر هم رفت

 سرباز زیبای جوان در سمت راست اتاق /  / فکر می کرد /  

مخلوط شدن آب و سرگیجه در مغز پسته با عکس هیچ شوهری جور در نمی آید

صورت سر هنگ در نور مضطرب تلویزیون

برق می زد/

 

زن صاحب خانه گفت : وقتی شوهرم نزدیک کلیدها  می رفت تسلط بیشتری بر امور داشت

 

                      رخساره ی پشه  

رخساره ی پشه  رخساره ی پشه  رخساره ی پشه

 

زن صاحب خانه: جـ جـ جنابـ ب سرهنگگ ! بلندگوی ار ار ارززون سو سسسراغ ندارین؟

چسپیدن ِ خون ِچسپیده بر انگشت  بر لپهای زن

چرخیدن سرجوخه در کنار قاب  /سمت راست اتاق را به فکر می اندازد

زن در بالای سر شوهرش در عکس در شادمانی کامل به سرهنگ مالانده می شود

آهای سرباز! این نور مضطرب تلویزیون یه مشکلی پیدا کرده ! ببین می تونی یه کاریش کنی

انگشت سرباز رفت  ورفت ورفت تا رسید به بلندگویی ارزان قیمت

 

در خیابان که خانه های سمت راستش بوی سرخ کردن غذا می داد

 

وارد می شوم

به  مهمان ها سلام می کنم

و آرام در گوشه ای می نشینم  

یک بسته پشه ی مرغوب صادراتی  از جیبم در می آورم

 

 پاشیده شدن بدن  خرد شده 

از  نور مضطرب تلویزیون

گیسوی مرطوب را به قسمت شرقی خودش می چرخاند 

                

                                                                                   یزد - دهدشت- اسفند -فروردین -۸۸-۸۷

+ نوشته شده در 12:16 توسط خدامراد فروهر.
یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387
جناب آقای دکتر براهنی  * *

با سلام

 ممنونم از اینکه با حوصله و صبر تمام ، جواب نامه الکترونیکی ام را داده وعلاوه بر آن به مواردی اشاره نمودید که در واقع جفا یا به عبارت بهتر، کم کاری های شعور ِ مادی ِ نشر ِ خلاقیت ها و راهبردها در جامعه ی فرهنگی ، ادبی وسیاسی ماست. مواردی که نشان دهنده ی نبود یا کمبود فضای ادبی و امر خلاق ِ نقد می باشد و باید سال ها بگذرد تا احساس خلایی بشود و آثار افرادی چون شما، هوشنگ ایرانی ، یدالله رویایی، احمدرضا احمدی و ... واگر به قبل ترهای گذشته برگردیم ، سهروردی ، عین القضات ، شمس ، صائب ، مولوی و.... در یک شتاب زدگی خلسه آوری مرور ، باز خوانی ودر نهایت به نفع بخش پژوهشی فرهنگ مصادره گردد.  من در ادامه حرف های شما باید بگویم که همواره رابطه ی سادزوخیسمی بین بزرگان ما با هم و بزرگان ما با نسل های جوانشان و برعکس وجود داشته است. در آن نامه اصرار داشتم که کتاب های ظل الله و اسماعیل ( و خودتان اگر موافق بودید کتاب های دیگرتان )  در دسترس همگان قرار گیرد ( به صورت الکترونیکی). این اصرار بخشی از آ ن در راستای  همان حرف های شماست :  در واقع بیشترکتاب های شما و بعضی از کتاب های دیگر نویسندگان را فقط می توان در کتاب ْْقدیم فروشی های پایتخت گیر آورد .(آن هم با قیمتی چند برابر : هفته پیش کتابفروشنده ای در میدان انقلاب فقط یک جلد ظل الله داشت آنهم با قیمت 7000 تومان ) کتاب هایی مثل ظل الله و اسماعیل ، آنقدر کمیاب است که بیشتر نویسندگان  وشاعران جوان حتا آن را ندیده اند.

اما با وجود آن که نگران این نبود  واین غیبت هستیم  ورنج می کشیم ( مخصوصا در فضای ایران که ممنوعیت ها سر بر افلاک گذاشته اند) ، مساله ای دیگر ما را به خود می پیچاند:  نگرانی اصلی در واقع  از نبود ِ غیبت  ناشی می شود واین نگرانی منجر به ترس و در واقع خود ترس می شود. كمي دور از دسترس بودن!.  علاوه بر مسائلی چون نبود حق کپی رایت در ایران، عمده ی نویسندگان  نگران هستند که  آثارشان به صورت کتاب الکترونیکی منتشر شود. اسلاوی ژیژک  می گوید:

اگر در آینده ی نزدیک، همه ی اطلاعات، سینما و الخ.، سریعا قابل دسترس بشوند، اگر تاخیر به چنان حداقلی برسد که مفهومِ"جستجو کردن برای" (یک کتاب، یک فیلم...) معنی اش را از دست بدهد، در این صورت آیا این دسترسی پذیریِ فوری، میل را فرونمی نشاند؟ گفتنی است، آنچه که در حرکتِ میل بشر قرار دارد یک مسیرگردش- کوتاه بین چیز گم شده به طور ابتدائی و یک (چیز) تجربی یا همان ابژه ی پوزیتیو است، یعنی ترفیع این ابژه به مقامِ چیز. پس این ابژه، فضای خالیِ "متعالی"ِ چیز را پر می کند، آن ممنوع می شود و به این وسیله همچون علتِ میل عمل می کند. زمانیکه، به هرحال، هر ابژه ی تجربی قابل دسترس می شود، این غیابِ ممنوعیّت، لزوماً نگرانی را افزایش می دهد: آنچه که از راه ِ این اشباع (پُری) قابل دیدن می شود، این است که نقطه ی نهاییِ ممنوعیّت، صرفاً پوشاندنِ امکان ناپذیریِ ذاتیِ چیز بوده است. یعنی بن بستِ ساختاری میل.

علاوه بر این ، ترس از نامیرا شدن که باز همین فیلسوف زنده ی اسلونیایی به آن اشاره می کند رابطه ی ما را با دنیایی که آن را مجازی شمرده ایم تیره وتار می کند. دنیایی که در واقع به کمک آن در یافته ایم تا پیش از این دنیای ما مجازی بوده است. اگر چه داشتن و در دست گرفتن یک کتاب چاپی لذت خاصی به دل ودست و چشم می دهد اما نوستالوژی ما در باب انتشار کتاب فقط به صورت چاپی از جاهایی دیگرسرچشمه می گیرد .  " فقط این نیست که خودارضـایی، داشتن رابطه ی جـنسی با یک پارتنر تخیل‏شده است. چه اتفاقی می افتد اگر سکـث واقعی فقط خودارضـایی با یک پارتنر واقعی باشد؟ باید گفت، شما فکر می کنید در حال انجام دادن آن [سکـث واقعی] با یک پارتنر واقعی هستید اما در اصل شما از او به عنوان یک دستگاه خودارضایـانه استفاده می کنید، پارتنر واقعی فقط به شما حداقلی از ماتریال را می دهد تا شما بتوانید فانتزیهایتان را اجرا کنید. به زبانی دیگر، در سکث همیشه حداقل سه نفر وجود دارند. فقط شما و پارتنرتان نیستید، شما باید یک فانتزی داشته باشید تا آنرا پشتیبانی کند. وقتی که فانتزی از هم بپاشد، پارتنر منزجر کننده می گردد. این وحشت است." (ژیژک - مجله زغال) 

و این نوستالوژی یا میل به نادیده گرفتن ضرورت وجود پارتنر واقعی آنهم در کشوری که حکومت و اتوریته ی کشنده اش که در وضعیتی خود ارضا گونه به بقای خود ادامه می دهد ما را بیشتر بر آن می دارد که لیبیدوی خود را سرکوب نماییم. یکی از اصرار های من از این جهت بود . در حال حاضر نویسندگان جوانی هستند که با عنوان اعتراض کتاب هایشان را سوی اداره ارشاد نفرستادند و بدون دریافت هر گونه حق مادی ومعنوی و حق تالیف آثارشان را به صورت PDF  در سایت های مختلف اینترنتی در معرض مخاطبان قراردادند . اما هستند هنوز نویسندگان و شاعرانی که عنوان رادیکال به خود می دهند اما با هزار حقه و یقه  می روند به سوی ارشاد . به سوی مرکزی می روند که آنها را و هیچ نویسنده ی آوانگارد ِ دگر اندیشی را به رسمیت نمی شناسد. و اين مراكز از همين جاها رسميت خودش رابراي ادامه ي فعل اش شروع مي كند.در این چند سال مهمترین اعتراض می تواند از رسمیت انداختن ارشادی ها باشد. از یک طرف ترس از میرا بودن ، ما را به سمت چاپ در نشیمن گاه  ِ وزارت فرهنگ می برد و از طرف دیگر ، ترس از نامیرا بودن ما را از نشر الکترونیکی  یا به هر طریق دیگر باز می دارد.

مبارزه با زبان قراردادی در هر وضعیتی ،  اکنون ِ خود را می طلبد . این مبارزه از طرفی میل به لخته کردن و قطع مجراهای کاذب  واز طرفی دیگر  هجوم به جویدن و لمس کردن ریشه ی خزنده ی  اشیایی دارد که بر طبق عادت خشک می شوند و اصولن بیمار می شوند . در مقابل زبان قراردادی در پی اخته کردن رویاها و نفر ِ سوم  ِ یک جمع دو نفره است. من خودم کلماتی را می بینم که در وضعیت حاضر نه خانده می شوند نه دیده .مثال می زنم .ما کلمه ی س ک س را به راحتی نمی توانیم در صفحه ی اینترنت ببینیم. کلماتی مثل این کلمه متعلق به حوزه ی قدرت -  آنهم قدرت ناشی از مذهب - نبود .متعلق به شبکه ی پیچیده ای است که زبان ما را درون آن قرار می دهد. اما قدرت - آن هم نوع جهان سومی اش - آن را مال خود کرده .می گوید این کلمه مشکل دارد نمی توانی عبارتی که این کلمه در آن است را در گوگل جستجو کنی .آن را نمی توانی در وبت قرار دهی . ما وب سایتت را فیلتر و بعدن خودت را هم فیلتر - هر چند هر دو یکی هستند-  می کنیم. چاره چیست ؟ خیلی راحت می شود به مبارزه با قراردادها پرداخت. من می نویسم : " سکث" يا سكص اتفاقن از نظر خودم زیباتر از آن نوشتار قبلی اش هم هستند. اون ث  يا ص هم بیشتر به کلمه می آید.از لحاظ آوایی  هم که ما عرب زبان نیستم و همان تلفظ قبلی را دارد .کلمات دیگر را نیز می شود این گونه نوشت. و اين بازي ي مقابله يا مقابله ي بازي ها  با هم به وجود شخص هاي  سوم بستگي هايي تام دارد . در همين بستگي ي باز بودن ها مي توانيم حرف هايمان را بزنيم.

مساله ی دیگر مساله ی خواننده است! هر وقت نویسنده ای  یا هنرمندی می میرد طبل عزا کوفته می شود . با همه ی جفاهایی که بر سرشان می آید ولی بالاخره جایی خبرش درز می کند .اما خواننده های ما می میرند و کسی متوجه نیست. آقای دکتر براهنی ! در طول فقط همین یک دهه چند نفر از خواننده های این کشور مرده اند و  میخواستند ظل الله را بخوانند  ونداشته اند و دیگر هم نخواهند خواند.

براي داشتن رويا نياز به برپايي ي واقعيت در دل همان واقعيت ها داريم .

 با احترام

خدامراد فروهر- یزد 2۵/12/87

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* *

در تاریخ ۵ /۱۲/۸۷ نامه ای از طریق ایمیل  به آقای رضا براهنی نوشتم که  در بخشی از آن نامه  به ایشان گفته بودم   :  "  ... میخاستم پیشنهاد بدم و بعدن اگه شد راضیتون کنم در مورد اینکه شعر اسماعیل  وهمچنین کتاب ضل الله را به صورت  پی دی اف در اینترنت بگذارین.دلایل زیادی دارم  که این کارو انجام بدین.نبود این کتاب در بازار و احتمال چاپ نشدن آن تا چند سال از دلایل اصلی و اولیه هست. بعدن بیشتر صحبت می کنم...." و نامه ای که در بالا آمده در ادامه ی همین...

+ نوشته شده در 18:24 توسط خدامراد فروهر.
چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387
 

در همین بازی ها ماروند را دردست می گیریم و دربرابر بدنهایی از فرزندان مان به راه می افتیم.

+ نوشته شده در 3:20 توسط خدامراد فروهر.
شنبه هفدهم اسفند 1387

  هشت مارس روز جهانی زن

 

  • در هشتم مارس ۱۸۵۷، زنان کارگر کارگاه‌های پارچه‌بافی و لباس دوزی در نیویورک آمریکا به خیابان‌ها ریختند و خواهان افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار شدند. این تظاهرات با حمله پلیس و کتک‌زدن زنان برهم خورد.
  • سال ۱۹۰۷ در دوره‌ای که مبارزات زنان برای تأمین حقوق سیاسی و اجتماعی اوج گرفته بود، بمناسبت پنجاهمین سالگشت تظاهرات نیویورک در هشتم مارس، زنان دست به تظاهرات زدند.
  • ایده انتخاب روزی از سال به‌عنوان «روز زن» نخستین بار در جریان مبارزه زنان نیویورک با شعار "حق رای برای زنان" مطرح شد. دو هزار زن تظاهر کننده در ۲۳ فوریه ۱۹۰۹ پیشنهاد کردند که هر سال در روز یکشنبه آخر فوریه، یک تظاهرات سراسری در آمریکا بمناسبت «روز زن» برگزار شود.
  • در سال ۱۹۱۰، "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" که کلارا زتکین از رهبران آن بود، به مسئله تعیین "روز بین المللی زن" پرداخت. زنان سوسیالیست اتریشی قبلا روز "اول ماه مه" را پیشنهاد کرده بودند. اما اول ماه مه، جایگاه و مفهومی داشت که می‌‌توانست اهمیت و جایگاه مبارزه مشخص بر سر مسئله زن را تحت الشعاع قرار دهد. زنان سوسیالیست آلمان، روز ۱۹ مارس را پیشنهاد کردند. مناسبت این روز، مبارزات انقلابی در سال ۱۸۴۸ علیه رژیم پادشاهی پروس بود که به عقب نشینی لفظی حکومت در نوزدهم مارس همان سال، منجمله در مورد مطالبات زنان، انجامید. "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" تاریخ برگزاری نخستین مراسم «روز زن» را ۱۹ مارس ۱۹۱۱ تعیین کرد. تصمیم گیری قطعی برای تعیین «روز جهانی زن» به بعد موکول شد.

              اینمطلب از ویکی پدیا - ادامه همان جا

+ نوشته شده در 13:51 توسط خدامراد فروهر.
یکشنبه یازدهم اسفند 1387
 

اگر عملکرد ارایه ی  نقد ادبی  و هر متن ادبی را به صورت نوشتاری  بسی فراتر از صورت گفتاری - شفاهی اش در نظر بگیریم آنگاه متوجه خواهیم شد که چه قدر ما عقب هستیم. میل به نقادی انجمنی  و  رو در رو به خاطر اینکه فرهنگ ما هنوز به نوشته شدن  و نوشته داشتن عادت نکرده است و نیز ترس های ناشی از حضور ِ غول آسا و سلطه خواه ِ این فرهنگ در مورد بازبینی ها و  واکاوی ها و رد شدن های  سرسری  و سراسری  همچنین فشار وارد شونده از بالا  ـ  بالاها در سنت وآداب و  فرهنگ  و خاک ما فراوان است ـ  وجهت دادن این فشارها که باعث رویگردانی از وفور نوشتار شده است. در همین علت های معلوم ونامعلوم است که نگاه ما در نهایت بر سنگ می ماند .  وبلاگ نویسی می تواند نمونه ای باشد جهت غلبه بر این سیطره ی مداوم قرن اندر قرن و  روان جویی نهفته و مخفی در این بدنه ی پر پیچ وخم. همانگونه که خود کلمه ی لاگ نیز در لفظ خود به معنای و مفهوم نوشتار اشاره می کند. اما سلطه گری  نامبرده نیز به طور کاملن مرموز و آزادخواهانه ای وارد همین یک مقدار لاگ شده است. پس زیاد جای تعجب نیست ادامه ی فرسایش فردیت ها و ظهور جمع بازی ها به خاطر سویه ی کاملن آسوده خاطرو فریبنده ی آن در فضای  قابل دسترس وسهل الوصول فضای ظاهرن مجازی اینترنت.

وقتی به پیام های هم استانی هایم  برای وبلاگم نگاه کردم و یک مروری کلی بر آنها نمودم ، دیدم که چقدر اوضاع زیبا است!  از آنجایی که برای وبلاگ قبلی ام در قالب پرشین بلاگ که از سال ۸۲ شروع به کار کرد ( اکثر کاربران اینترنتی استان مخصوصا شاعران ، نویسندگان ، فعالین حوزه ادب ، سیاست ، فرهنگ و غیره در آن زمان به طور عملی با اینترنت آشنا نبوده یا استفاده نکرد ه اند . بیشتر آنها از دو سال اخیر شروع به نوشتن کرده اند .) پیام زیادی  از سوی این هم استانی های عزیز داده نشده  - در واقع به جز یکی دو نفر  - پیام های وبلاگ ام  را در بلاگفا مرور کردم . یعنی از دی ماه ۸۴ تا ۱۰ اسفند ۸۷.  میزان پیام هایی که با مطالب نوشته شده در وبلاگم در ارتباط بوده یا حداقل ارتباط را داشته بسیار پایین بوده ( با همه ی احترام ام برای صاحبان این پیام ها) و این نشان می دهد که یک باردیگر باید تو خود حدیث مفصل بشنو از این مجمل را  گوش کنم..

میزان مرتبط بودن پیام های داده شده از سوی افراد هم استانی ام با متن نوشته شده در همان زمان  به صورت درصد  در زیر آمده است. درصد ها نسبت به خود آن شخص است .مثلا کسی که 10 پیام داده و5تای آن ها  مرتبط بوده شده 50% .  من حداقل ارتباط را در نظر گرفته ام و گرنه بیشتر این پیام ها دارای ارزش ادبی - انتقادی ناچیزی هستند :

رضا اکوانیان ۳۳٪  - مسعود محمدی منش۲۰٪  - مهرگان نام آور ۳۳٪  - علی حسینی ۳۳٪  ـ م .افسر ۴۰٪   - احسان گنجی ۰٪  - رضا سیدی پور ۰٪ - محمود آرام ۰٪ - سوده نگین تاج ۶۷٪   - صادق پوردیان ۶۷٪ - طاهر اکوانیان ۷۵٪   ...........

به جز اکوانیان و نگین تاج وپوردیان بقیه درصد پایین دارند .و کلن میانگین شده است :   ۳۳٪

 جاهایی  ارتباط باید بهم بخورد یا مجبور است قطع شود و این قطع نشانه ای از وصل بودن را ه ها به هم هست .من نمی گویم ۱۰۰٪ اما کاش به طور ابتدایی از هر ۱۰ پیام ۳تا بی ربط  با متن نوشته شده در وب من یا هر وبی باشد نه برعکس. 

افرادی نیز بوده اند که یک دو بار پیام داده اند و بیشتر آنها یا حال واحوال پرسی نموده اند یا تبلیغ  کرده اند وتعداد کمی نظرشان  حداقل ارتباط را با متن داشته است.آوردن اسامی آنها در این حساب مشوش زیاد لازم نبود. داوود افشین پور - طاهره نام آور-  - فریدو ن هاشمی - صدرامحقق - فضل الله یاری -  طهمورث بوذری - وبلاگ  انجمن دیگان - رحمان دادگستر - علی مرادی و...

 ...                  ...                          ...                     ...                 ...                ...

گاهی وقتها از نوشتن بعضی مطالب بدم می آید.

...                                                    ...                                                   ...

+ نوشته شده در 10:56 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه یکم اسفند 1387
تلاش دهان های کفتار :

تلاش دهان هاي كفتار:                بر زمين كشانده مي شود به طرز فجيعي و وقيحي 

 
، من‌ آن روز آفتابه در دست كنار پيراهن گل گلي يكي از مادر بزرگ هايم ايستاده بودم.-
تراكتور داشت   شخم مي زد/ مرغ داشت يك كت خلباني ي 500 گرمي به تن مي كرد / عموداشت  گلدان در يخچال مي گذاشت/ مهمان داشت بلندگو تعمیر می کرد/میزبان داشت

همیشه براي  روحدرستي هموطنان يك مادر بزرگ خواب آلود در ذهنم نگه مي دارم
ساعت ۹ صبح یکی در می زند می گوید: گفتار را پيرو نازيسم كن
( جو منو گرفته میخوام صدای اردک دربیارم .میخام برم تو انباری و مارک روی بشکه رو بخونم)
 
به خودم فشار آوردم یه سری افکار جورواجور تو کله  داشته باشم
به لرز فشار آوردم
هموطنان به طور مختصر  در کنار حجله های دست دوم از مصنوعی بودن بادکنک حرف می زنند

 
یک ساعت بعد بلند گو اعلام می کند پاییز شروع شده به خانه هایتان برگردید

  تراکتورباز با یقه اش در آن طرف باغچه        من در این طرف        گفتار ِ کتْ خلبانی  توی  انبار         عمو هم با آفتابه از هند بر می گردد
 
 
میخام داد بزنم
 
 اما یکی  قبل از من داد می زنه: آلت من زیر درخت آلبالو کم شده
 
+ نوشته شده در 4:18 توسط خدامراد فروهر.
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
شهرام شیدایی
 

 

 

برگزاری نمایشگاه برای همدردی با شهرام شیدایی

شهرام شیدایی، شاعر و مترجم، زیر تیغ جراحی‌ست. او پس از تحمل چند ماه ناراحتي در ناحيه مري و مراجعه به چندین پزشک متخصص، هفته گذشته متوجه شد که به بيماري سرطان مري مبتلاست.( نقل از مرکز خبری امید ) . او  با مجموعه خندیدن در خانه ای که می سوخت و مجموعه ی آتشی برای آتشی دیگر کارنامه موفق وزیبایی را در شعر معاصر دارد. بیش از چهار سال می شود او را ندیده ام.زمانی که در جلسات منزل دکتر اقبالی در سه راه گوهر دشت می رفتم ایشان را چند بار دیدم . شهرام شیدایی از جمله شاعرانی است که به طور جدی به کار ادبیات می پرداخت .اما در این کشور جدی پرداختن به ادبیات ان هم در بین گروهی که  یک روز دنبال دال اند ویک روز دنبال مدلول و با جیپها و جیب ها مشغول اند ومعمول اند و در راهروی کوچک مغزهایشان هیچ گهی پیدا نمی شود- کمی سخت است.

....

 جهت همدردی  وکمک به این شاعر نمایشگاهی به آدرس زیر برگزار می گردد:


انتهای خیابان فتحی شقاقی – میدان سلماس ( فرحبخش سابق) – پلاک 5 -
گالری طراحان آزاد
از ساعت 2-9 
 

 

آثار شهرام شیدایی :
1373: مجموعه شعر" آتشی برای آتشی دیگر" .
1376: " آدم ها روی پل" . ترجمه گزیده ای از اشعارشیمبورسکا. با همکاری
مارک سوژنسکی و چوکا چکاد.
1376: " بلکه داها دئیسنه دیم " (شاید دیگرنتوانم بگویم ) ترجمه اشعار
صالح عطایی. باهمکاری چوکاچکاد.
1379: مجموعه شعر "خندیدن درخانه ای که می سوخت".
1379: مجموعه داستان " پناهنده ها را بیرون می کنند".
1383: "رنگ قایق ها مال شما" . ترجمه گزیده ای از اشعار اورهان ولی.
1387: "خواننده کور" ترجمه خوانش تجربی "اوغوز دمیر آلپ" از آثار صادق
هدایت با همکاری خدیجه گلجان
توپکایا ( زیر چاپ ).
1387: "انستیتوی تنظیم ساعت ها " ترجمه رمان احمد حمدی تان پینار( زیر چاپ).
1387: " گیل گمش در پی جاودانگی " ترجمه گزیده ای از اشعار ملیح جودت
آندای ( زیر چاپ)
1387: "آرامش" ترجمه ای ناتمام از رمان احمد حمدی تان پینار

 

سه شعر  از از مجموعه خندیدن در خانه ای که می سوخت:

 

همة آن‌ها می‌آیند تا از زبانِ ما سخن بگویند

                ما غایبیم

                         آن‌ها غایب

و سخن  آغاز نمی‌شود .

 

همة آن‌ها می‌آیند تا زنده‌ها را یك بارِ دیگر باور كنند

              ما رفته‌ایم

                 مفهومِ زنده بودن

                                     معلق مانده .

 

تكان دادنِ یك چیز

                اصرار برای پس گرفتن

 

كسی نمانده به چیزی متوسل شود

               كسی نمانده به تاریكیِ آدم‌ها تاریخ بدهد  مُهر بزند

ما با نوشتنِ این چیزها بیرون رفته‌ایم

                  كسی نمانده تا در هیچ ، هیچ را به هیچ برگردانَد

 

كسی می‌گفت : همة ما

             كسی دیگر : همة آن‌ها

و كسی در را بست

                و برای همیشه آن‌جا را ترك كرد .

 

كسی می‌گفت : ما می‌خواستیم حرف نزنیم

              كسی دیگر : آن‌ها می‌خواستند چیزی نخواهند

و كسی با چیزی كه در دست داشت

            با زجر هنوز بر دیوارة غارها خط می‌انداخت . ■

                                                                               11 / 3 / 1376 

 

 

بی‌آن‌كه بدانی حرف زده‌ای

               بی‌آن‌كه بدانی زنده بوده‌ای

          بی‌آن‌كه بدانی مُرد‌ه‌ای .

 

ساعت را بپرس   كمكت می‌كند

               از هوا حرف بزن  كمكت می‌كند 

نامِ مادرت را به یاد بیاور

           شكل و تصویرِ كسی را

 

سریع ! از چیزِ كوچكی آغاز كن 

                مثلاً رنگ‌ها  مثلاً رنگِ زرد

                       سبز ، اسمِ چند نوع درخت

به مغزی كه نیست فشار بیاور

فصل‌ها را ، مثلاً برف

سریع باش ، سریع

                   چیزی برای بودنت پیدا كُن ، دُور بردار

                        ممكن است بقیة چیزها یادت بیاید

سریع ! وگرنه

            واقعاً

               به مرگت

                     عادت ، كرده‌ای . ■

                                                                10 / 2 / 1376

 

 

اول از دیوارة غارها آغاز شد

           بعد

                به كتاب‌ها راه پیدا كرد .

كتاب‌ها ،

       دورترین زندان‌های روی زمین .

 

با پارس كردنِ سگ‌ها

                      دورة من آغاز می‌شد

بی‌آن‌كه بدانم ‌  زمان یعنی چه

                   چند روز

                                  یا چند شب .

 

حافظة من سوراخ شده است

ــ شاید روحِ من ! این‌طور گریه می‌كند ــ

می‌توانی با چراغ‌قوه‌ای روی دیواره‌ها بگردی

                 اگر خطوطی عكسِ تو را نشان داد

حتماً  زمانی عاشقت بوده‌ام

 

به جای‌ گذشته و خاطره

               تنها خواب‌هایم مانده‌اند

     كسی آن‌ها را لمس نخواهد كرد

 

مثلِ حسی كه از پارس كردنِ سگ‌ها به آدم دست می‌دهد

               شاید مخاطبِ من

ترس / بیگانه‌گی / و غربتِ آن حس است .

 

شاید همه‌چیز

               در خوابِ یك نفر می‌گذرد

    و تنهاییِ واقعی 

                           آن زمان پیش خواهد آمد

 كه او

         بیدار شود .

 

وقتی حافظه‌ات سوراخ باشد

                      اشیا  به تو پناه می‌آورند

آن‌ها نیز بی‌حافظه‌اند

 

آن‌وقت

        از پارس كردنِ سگ‌ها

                   در امان خواهیم بود . ■

                                                                                                  12 / 7 / 1374 

 

( شعر ها از سایت رضا قاسمی  - دوات برداشته شده )
+ نوشته شده در 3:28 توسط خدامراد فروهر.
شنبه بیست و هشتم دی 1387
رباعی ی بیولوژی ...
 

رباعی ی بیولوژی منطق قوانین از لحاظ لطمه

 

قورباغه توی آب می پرد

شاخه ی پونه تکان می خورد

نسکافه ی زن می ریزد کف هواپیما

کودک کیفش را زمین می گذارد و به خانه اش باز می گردد

                                                                    یزد- دی۸۷

+ نوشته شده در 0:49 توسط خدامراد فروهر.
چهارشنبه یازدهم دی 1387
لایه های گوسفندی ی
 

لایه های گوسفندي ي گوسفندان در دهان ام

مرا به یاد  می اندازد

بوی تلخ  ِ در از قبل در صنوبر

از امتداد هاي نفسانيت امرها  با كاهش مواجه است

من يك روزي مقداري خود بودم            پشكل در همان روز  به فن مندي اش فكر (هم) مي كرد

بالا پريدم

پايين پريدم

چه کسی بود  گهواره ام  را تكان داد؟

 

گوساله اي بر علف ها

ميشي در كنار زاغ

مترويي  لاي پلك ها

هنوز هم لازم است بگويم؟

 

یزد ۱۱/۱۰/۸۷ س ۱۱:۲۰

 

+ نوشته شده در 11:21 توسط خدامراد فروهر.
سه شنبه دوازدهم آذر 1387
سایه دربان در شب
 

سایه ی دربان در شب برای ساکنان ساختمان شماره ی هفت مایه درد سر است. دربان ریشی انبوه وپر پشت دارد.بیشتر وقت ها انگشتانش را توی شان می برد یا روی شان می کشد. کاری که همه ی آدم های پرپشت ریش انجام میدهند (بر طبق قاعده) .دربان چانه ای دراز دارد. پاهایی مناسب دارد.دست هایی دارد که  در منطقه کم یاب است.دربان کفشهایی محکم - چرمی ای دارد. دربان شب ها همیشه بیدار است.دربان به عنوان یک موجودخصوصیات زیادی دارد .به عنوان یک انسان خصوصیات زیادی دارد.در مراحل بعدی او که یک دربان است خصوصیات زیادی هم دارد. اما هیچ کس تا به حال با دربان حرفی نزده .هیچ با او دست نداده هیچ کس به او نتوانسته گیر بدهد. سایه ی دربان در شب برای ساکنان ساختمان شماره ی هفت دردسر ساز است. دربان مهربان است .همه می گویند.ریش اش به او می آید.همه می گویند.دربان تیزهوش است همه می گویند .

اما چه کسی می گوید سایه ی دربان در شب درد سر ساز است؟

+ نوشته شده در 17:11 توسط خدامراد فروهر.
شنبه بیست و پنجم آبان 1387
پیرمردی که هر شب
 

پیرمردی که هر شب به پارک می آمد امروز مرد.

 

 

مردادماه ۸۷

+ نوشته شده در 17:53 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه نهم آبان 1387
بزهای گله ساز

بزهای گله ساز

همه ی آنها به کارخانه قند شبیه هستند .چغندر ها را می بلعند .همه ی آنها یک فعل متعدی از گردن خود آویزان می کنند وعصرها به خیابان می آیند .بیشترین هم وغم شان کاشتن ِ برهوت است .یادت باشد که هیاهوی ناشی از تن ِ کارخانه قندی ِ چغندر خوری در تن ات

هراسی به وجود آورد .هراس باید به گونه ای باشد که در فاصله ی ریزش وخزش بتوانی از حال بروی .

یادت باشد کارخانه قندوارها به فعل متعدی به اندازه ی چرخ زدن روح شان در تامین

 

 مدارک ِ مبتنی ِ بر ترقی خیلی نیاز دارند.گسترش برهوتوغذا خوردن در ملاعام به

تنهایی* مثل پرت کردن چغندری است که کرم خورده شده وارد ِ کارخانه شده .

 بزهای گله ساز با توانایی تفاله کردن ِ علف ها به شبانه روز خود ادامه می دهند.

هر کارخانه ای کی طبق اطلاع ثانوی تعطیل است؟

يزد-امروزـــــــــــــــــــــــــــــ

* بودریار در کتاب آمریکا

+ نوشته شده در 16:26 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه هجدهم مهر 1387
تقریبن 24 ساعت در

 به تاجماه دیلگونی -

هر حرف از ته استخوان با رگ ها و تردید ها همسفر است 

 

تقریبن ۲۴ساعت در شبانه روز دوستت دارم

بعضی از زن ها احمقانه داد می کشند

بعضی ها از زن احمقانه داد می کشند

بعضی از دادها احمقانه زن می کشند

امروز نزار قبانی را در بازار دیدم

بوی معادله ی دست دومی می داد

تبلیغ شورت زنان شرقی به کمک مورچه های دادان بعداز ظهر را خفه کرده بود

وشاید فردا هم نزار قبانی را ببینم

او بیشتر در بازار ها می چرخد

کشت سلول زن ها در مجاورت نقطه های پژمرده

بی آب وباغبان

هر هراسی را به جانوری وحشی تبدیل کرده است

بوی می آید

نزار است؟؟

بی آب وپارچه به مورچه های دادان فحش دادند        وخود رفتند در باغ

وحشره را کشتند  به مجاورت هم تجاوز کردند  وهنوز رکیک اند با اشتهای  کاذب 

بوی  بو می آید 

حشره وتنپوش در ایستگاه  با نقاشی  از آن رگ ها موجب مجاورت اند

 

+ نوشته شده در 21:3 توسط خدامراد فروهر.
جمعه پانزدهم شهریور 1387
مقتول زیبا بود
 

مقتول زیبا بود

چاقو زیبا بود

نیمکت زیبا بود

گلفروش زیبا بود

روز پنج شنبه زیبا بود

در هوای سرد یکی لبو می فروخت

+ نوشته شده در 20:20 توسط خدامراد فروهر.
جمعه یکم شهریور 1387
گارسون به میز نزدیک می شود
 

یکی از شعر های زن ها ومورچه ها  :

گارسون به میز نزدیک می شود

گارسون از میز دور می شود

گارسون ناپدید می شود

گارسون می آید

گارسون خم می شود

گارسون به لیوان ها خیره می شود

گارسون به سقف نگاه می کند

گارسون زیر میز می رود

گارسون مورچه را می بیند

گارسون به مورچه لبخند می زند

گارسون بلند می شود

گارسون به زن لبخند می زند

گارسون به لیوان ها لبخند می زند

گارسون به بیرون می رود

گارسون ناپدید می شود

گارسون می آید

گارسون  به میز نزدیک می شود

گارسون به انتها نگاه می کند

گارسون زیر میز می رود

                                                                                                    کرج /۲۲ مرداد ۸۷/۶ عصر

+ نوشته شده در 21:54 توسط خدامراد فروهر.
چهارشنبه دوم مرداد 1387
مدفوع ما ادم ها
 

1-  مدفوع ما آدم ها شكل ، اندازه ، رنگ وميزان سختي مختلفي دارد. واين بستگي دارد به اينكه كي ، چگونه، كجا وچه نوع غذايي خورده شود. علاوه بر اين بستگي دارد به سن ، جنس و حالان روحي مان .براي تمام آدم هاي چند قاره ي موجود اين حكم صدق مي كند .

2-  مردم شهرهاي گرمسيري عصرها به خيابان ها مي ريزند .چيزي كه آنها را به خيابان ها مي ريزاند نه تفكرشان است نه نياز هاي مادي شان.  يك الهيات دست وپاگير در بين تمام اين شهروندان حاكم است. اين الهيات از عصرها شروع مي شود . در شهرهاي گرمسيري ديدن سريال هاي تلويزيوني در ساعت هاي پاياني شب به اين كيش دمايي اوج مي دهد.

3-  با خود فكر كرد: ديگر كسي  نيست كه نوشته هايش را بدون از دست دادن زمان برايش بخواند.اينكه با شوق برود پيشش وبگويد يه داستان نوشته ام برات بخونم؟ فكر اينكه نوشته هايش را براي كساني بخواند وانها هم بدون تامل چهار كلمه حرف بزنند حالش را تقريبن به هم مي زد.نوشته هايش را بعضي وقتها براي خودش هم نمي خواند.

۴- زن هاي موجود در خيابان همان زن هاي موجود در خانه هستند ؟

 

5-  زن ها ، كتاب هاو تابلوها شكل ، اندازه، رنگ وميزان سختي  مختلفي دارند.واين بستگي دارد به اينكه كي كجا وچگونه  وچه نوع حرفي مصرف شود .

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

....

+ نوشته شده در 19:58 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387
بهمن جواهر چیان نیز رفت
 

بهمن جواهر چیان نیز رفت.خبر رفتن اش در صفحه ی  اینترنت دیدم. وقتی خبر مرگ دوست ات را باید از صفحه ی اینترنت ببینی  (بدون اینکه یکی زنگ بزند وبه تو بگوید ) وببینی که دیگر نیست - خود مرگی دیگر  را می بینی .آخرین بار در برفهای ۶ماه پیش - - بهمن ۸۶- قدم زدیم. آشفته بود .مثل همیشه.بی تاب وبی قرار.با تابلوهای راهنمایی ورانندگی که  از خیابان ها وکوچه ها ومیدان ها جمع کرده بود . با آهن ها دوست بود وچند سال پیش با دیدن اسکلت آهنی ساختمانی قبل از میدان هفت تیر لذت زیادی می برد.  دیگر میدانم که بهمن را نمی بینم . همانطور که حامد روزیطلب را  و عزیز فریدونی را و  و و و. تنها کسی از دوستان ام که این همه از فریب زندگی می نالید بهمن بود وشاید - شاید - حالا دارد لبخند همیشگی اش را دوباره تکرار می کند.

+ نوشته شده در 22:40 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
زمان یک خرگوش است

 

 

زمان يك خرگوش است با بوته اي در انتهاي باغ

خرگوش خواب مي بيند :

خرگوش ها خواب مي بينند:

در فرايندهاي مشكوك آب وجود دارد

درمردن آب وجود دارد

وقتي كسي مي ميرد يك ماهي ي گنده جلوي دهانش مي ايستد

ماهي با عصبانيت مي گويد:

اوسسسوبب

اوسسوووب

اوسسوب اووووسسووب

وبوته ها رشد مي كنند وپرنده ها آواز مي خوانند

باغبان آه مي كشد وترانه اش  را احمقانه مي خواند

زمان يك خرگوش است

با بوته اي در انتهاي باغ

اگر باران نبارد

باغ خرگوشي است در انتهاي بوته

 

وپروانه ها آواز مي خوانند

وپرندگان پرواز می کنند

وباغبان دراز مي كشد

 

 

يزد - دهدشت  وبرعكس / اسفند 86
+ نوشته شده در 21:17 توسط خدامراد فروهر.
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
نظر رویایی
 

 

بیش از ۲ ماه(؟) می شود که یدالله رویایی بخش نظردهی سایتش را برداشته است.بخش نظرات سایت رویایی شاید تنهاترین  وعینی ترین بخش ارتباطی بود که هر یک از ما ایرانی ها می توانستیم با شاعری داشته باشیم که از نسل شاعران وبزرگان دهه ی چهل به بعد مانده است .اگر چه این ارتباط باز هم تا حدود زیادی یک طرفه بود ویدالله رویایی (به دون استثنا ) برای هیچ وبلاگی نظر ننوشت وفقط جواب بعضی از مخاطبان وبلاگش را در همان بخش نطرات سایتش می نوشت. هیچ یک از شاعران و نویسندگان فارسی زبان که سنی از آنها گذشته باشد و جزء  نسل هایی باشند که بزرگی نام هایشان بر ادبیات ما سنگینی کند و گاهی علاوه بر نام هایشان آثارشان – این قدر راحت ودم دست نشدند .در واقع به طور مدرن – در بهترین شرایط- دم دست نشدند.  از بین شاعران ،داستان نویسان ، نماشنامه نویسان و دیگر نویسنده های ادبی وهنری چون احمد شاملو ، رضا براهنی ، هوشنگ گلشیری ، بیژن نجدی، سیدعلی صالحی، مهدی اخوان ثالث ،علی باباچاهی فروغ فرخزاد ، رحمانی و. . .  تنها این رویایی بود که هم این شانس را داشت که بخشی از عمرش را در دوران وب نویسی قرار گیرد وهم خودش به این نتیجه برسد که باید در اینترنت بنویسد آن هم به صورت وبلاگ نویسی. اگرچه افرادی چون باباچاهی ودکتر رضا براهنی وسید علی صالحی در دورانوب نویسی قرار گرفته اند اما به این نیاز - نوشتن در فضای اینترنت-  انچنان پی نبردند یا ان را جدی نگرفتند چنانچه براهنی وقتی برای خود سایتی دست وپا کرد تا ماه ها وماها فقط دو تا عکس در آن بود وبالاخره هم بسته شد. اما رویایی نیز پس از دو سه سال  وبلاگ نویسی بخش نظرات وبش را برداشت. واین می تواند نشانه خوبی نباشد ، هم برای رویایی وهم برای ادبیات ما وهم برای ادبیات ما در اینترنت.  به گفته رویایی بیشتر کسانی که برایش نظر می نوشتند نویسنده نبودند (البته بیشترشان نویسنده بودند اما نویسنده های جوان نه آن چه مد نظر رویایی بودند) ویا چیزی که می نویسند مطلوب نیست _ مطلوب ادبیات -  وبه همین خاطر رویایی این بخش را برداشت تا کسی نتواند برایش نظر بنویسد. بالاخره همان ارتباط یک طرفه هم برداشته شد:

 

" عباس عزیز

خواهش می کنم در این وبلاگ ستون نظر خواهی ها (کامنت ها  ) را ببند .چون چیزی به خواننده نمی دهد.آمار نشان می دهد که معمولا یک یا دو درصد خواننده های من کامنت می نویسند ودراین یک یا دو درصد هم، جز چند نام آشنا ومعتبر ، همیشه آن هایی کامنت می نویسند که نمی نویسند، یعنی اهل نوشتن نیستند.فقط شعر می گویند ویا با نام مستعار حرف های مستعار می زنند که در وقت خواننده های من ودر سطح این وبلاگ نیست. ما برای تلف کردن وقت نداریم.پس بهتر است این پنجره را ، بقول خودت ، گِل بگیری.د "( بخشی از نوشته رویایی در وبلاگش  http://royaee.malakut.org/archives/2008/04/post_92.html )

 

 

 

این روزها در وبلاگ ها که میروی با نظراتی روبه رو میشوی که نه تنها نظر نیستند بلکه حتی چیزی ضد نظرهم نیستند . نظرات جنس ندارند نه نرند نه ماده .تمایل به هیچ هماغوشی وسکس با ذهن ندارند .دو جنسی هم نیستند .از ذهن نویسنده ی این روزهای ایران بیرون می آیند واین روزها واین سالها – شاید مثل همه سالها –نویسندگان ایران ودر کنارشان شاعران که بازهم نویسنده اند از نظر من- برخلاف نظر رویایی – در روابط قدرت وحاکمیت ومحکومیت گیج شده اند.  تخلیه فشار بیرون و درون است .

نویسندگان ما در بیرون از اینترنت خرفت بوند وحالا که امده اند اینجا خرفت تر شده اند.

 اینکه من به روزم ویا با فلان مطلب منتظرتان هستم ( بعضی با ترفند پست مدرنیستی برای پوشاندن معصومیت خود غیر مستقیم  اعلام میکنند که به روز هستند یعنی سطری از شعرشان را به عنوان پیام می دهند وکی تعیین میکند به روزند ؟ دستگاه گوارش وزیرفرهنگ ؟!!)

هیچ کس بر هیچ کس تاثیر نمیگذارد  یا لااقل حوزه تاثیرگیری ازهم دیگر بر همدیگر به صفر رسیده است واین درحالیست که همه شبیه هم مینویسند .نوشتار سیاسی ها  به هم شبیه شده است.نوشتار نقاشان به  هم شبیه شده است ونوشتار بیشتر نویسندگان وشاعران و....

انگار کسی نیست که به خورشید وسیاره ای نگاه کند ونام روزهای هفته را براساس آن نامگذاری کند .هر کس به خودش نگاه  میکند وبه خیابان که می رسد نورخودش را میبیند که دارش خفه اش می کند.

 

وقتی بر میگردم وبعضی نظرهای وبلاگم  را  در چندسال گذشته نگاه میکنم می بینم دوستان زیادی دارم که در کوسشعرگویی بسیارماهرند.وشاعرند ونویسنده اند.وووو

  

+ نوشته شده در 23:13 توسط خدامراد فروهر.
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
قسمتهایی از اسماعیل
 

قسمتهایی از شعر  اسماعیل از کتاب " اسماعیل (یک شعر بلند) "- رضا یراهنی -۱۳۶۶

 

قسم به چشم های سرخت اسماعیل عزیزم ،

که آفتاب روزی، بهتراز آن روزی که تو مردی خواهدتابید

قسم به موهای سفیدت که مدتی هم سرخ بودند

که آفتاب روزی که آفتاب روزی که آفتاب روزی

بهترازآن روزی که تو مُردی خواهد تابید

ای آشنای من در باغ های  بنفش جنون وبوسه!

ای دراز کشیده بر روی تختواب فنری بیمارستان " مهرگان" !

ای آزادی خوان فقیر بر روی پله های مهربان

ای اشک های تنهای سپرده به نسیم باغ تیمارستان!

از شاعر تر از شعرهای خود وشعرهای ما!

ای تباه شده در دانشگاه ،در مدارس،در کافه ها  ،میخانه ها!

ودر محبت زن وفرزند ودوستان نمک نشناسی چون ما !

 

                            

                                                           ص12-11

 

 

 

به یادشبی می افتم که پسرم دو روزه بود

با گونه هایی مثل حباب نارنج

چه نیمه شبی بود دربیمارستان!

زنم از کنار پرده ماه را می پایید که در  آسمان بولوار شناکنان می رفت

توناگهان کنار در اتاق با آغوشی از گل ظاهر شدی

"چگونه آمدی ؟ساعتها ازوقت ملاقات گذشته است اسماعیل!"

گفتی : " بیمارستان ها وتیمارستان ها بروی آینده بازند!"

وحالا بلند شو اسماعیل! به بیمارستان ها وتیمارستان ها وآینده ها

                                                                          بگذر!

وبه گورستان ها وارودگاه ها ، جنگ است اسماعیل ، جنگ است

واسماعیل ها براستی ذبح می شوند

زجرروانم بود که این چنین مرا شطح خون کرد

 

 

 

ای دیوانه تر از خود ، چرا مرده باشی ومن ندانسته باشم؟

چرا من زنده باشم وتومرده باشی؟

 

 

 

 

جنگ است اسماعیل ، جنگ!

بین همسایه وهمسایه، پدر وپسر ، مادر ودختر

وبیمارستان ها وتیمارستان ها بروی آینده بازند

واین راتوگفته بودی

عینکت را بردار اسماعیل ،این قیقاج را با چشم های

                                                         قیقاجت ببین

 

مواظب باش روی مین ها پانگذاری 

                                                 

                                                      ص 24-23

 

 

 

فصل دارد تکرار میشود وبرف از پارو بالا می رود

و خروسهای کز کرده زیر طاقی بقالی ایستاده اند

ولنگهای حمام پایین بیمارستان در پشت بام یخ بسته اند

وماشین ها با زنجیر چرخ هاشان زمین را بیرحمانه کتک میزنند

برقازنوک موهای سرخت فرو می رود وبه یک چشم زدن از ناخن

                                                             پایت بیرون می جهد

وحافظه اندام هایت مخدوش میشود

تودیگرحافظه نداری

وحتی مرا که لبهایت را میبوسم ، نمیشناسی

 

                                                           ص31 

 

 

 

 

شعری را که درخانه ی اجاره ای گفته شده باشد ازصد فرسخی

                                                                  میشناسیم

 

                                                                    ص47     

 

 

 

" سیگارم را روشن کن  ! هنوز عادت نکرده ام که فقط یک چشم داشته باشم  "

 

" بیا این هم آتش ! مسلسلت را بردار"

 

                                                               ص57

 

 

 

و"فریدون" خان ورق را که میکشد میگوید:

"یک موی کثیف شاه را با هزار قبضه ریش بلندعوض نمیکنم!"

وانگار مسیله از آغاز سرهمین قضایا بوده است

یکبرادرش دریکی ازبیمارستان های جنوب فرانسه بستری است

:"راستی قیمت  فرانک چطوراست؟"

برادر دیگرش را دزدکیداخل آدمهای معمولی در بهشت زهرا

                                                                  خاک کرده اند

قصد دارد شش ماه بعد ، تیمسار ِ شاه را جزو شهدای خوزستان جا بزند

" بیهوده شهید نداده ایم "می گوید ومی خندد

"فریدون " خان به بلوف زدن عادت دارد

واز خاطرات چرچیل سخت لذت  می برد

 

 

                                                           ص65

+ نوشته شده در 18:46 توسط خدامراد فروهر.
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387
آه ای پوچی
.

 

آه ای پوچی

منم که با همه لبریز از تو زندگی ام

+ نوشته شده در 4:1 توسط خدامراد فروهر.
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387

 

چه چیز مایه ی حیات است؟ از " کتاب خزندگان پر مهره "

 

 

حیوانات گزنده یا از لیست ها حذف می شوند

یا به لیست ها اضافه می شوند

کودک به آب روان در گلوی سناتور اشاره کرد

 

در پشت میز خمیده ی مبتلا به برنامه ریزی

جفت گیری هر حشره ای به جهان بینی ی درخت وصل است

 

ما دریا را نشان دادیم

وتیزی نوک کوه را

وپرنده را که به آشیانه ی خود نک می زد

 

آنها گفتند

دوران  جنون سالاری تمام شده است

ما آنها را به عذابی ابدی گرفتار کردیم

به کودک گفتیم

دیگر به چیزی اشاره نکند

دستانشان را در کشوی میزها فروبردیم

و سهراب های بی شمار آفریدیم

 

 

+ نوشته شده در 15:49 توسط خدامراد فروهر.
جمعه هفدهم اسفند 1386
در راه روی ...
 

در راه روی دادگاه

میوه ی جوان غلت خورد و رفت لای پاهای قاضی

وقاضی از پله ها بالا می آمد

با سایه ای که از پله ها پایین می رفت وبوی گلدان ها را با خود می برد

سایه از تن جدا شده بود

 

در راه روی بیمارستان

علامت روییدن سرو

بر لباس بیمار

به دهان باز پرستار لبخند می زد

ودهان باز

تا  شکار  جسم  

به اندازه ی یک بابونه ی وحشی فاصله دارد

 

 

در راه روی پاساژ

زنی میانسال گم شده بود

زنی میانسال که در  محور افقی  جسم اش به انسان شبیه بود

ودر محور عمودی

همه به او خیانت کردند

حتی شوهرش

 

در راه روی باران

زمین به یک دندان شبیه است

که هنگام پرت شدن به هیچ دندانی شبیه نیست

 

در راه روی فاحشه ای مغموم

کانال های تلویزیون در حال آشپزی  با جک های گیاهی هستند

 

 

+ نوشته شده در 15:27 توسط خدامراد فروهر.
دوشنبه پانزدهم بهمن 1386
شعر در اوس
 
در اوستان ما  شعر ها- هر متن ها-  زندگی نمی کنند .وجود داشتن اش یا نداشتن اش مساله ای دیگر می تواند باشد.در اوستان شما شعر چه می کند ؟ خودتان در کدام اوستان اید؟

در اوستان ما شاعران - هنرمندان - آرزوهای بزرگ دارند ولی ایده های کوچکی دارند .ویژگی های مهم  هنرمندان اوستان ما را می توان به این صورت نوشت:

))((٪،×٪×،*!٬٫٫٬٬٫¤٫٬¤!٬٪×٪،×،**()*،*()آأأإژإّ»*،ءةیإأی یإأإئء]*٪٪ًًًٌٌٍٍئیـ*]*)])،ء کؤْXئٌژیٍVإً‌أُ٪Nآِِ×ءةَ

 

در کدام اوستان است که شعر وقتی گرسنه شود به قهوه خانه ای رستورانی ... برود ؟ به باقی موارد کاری ندارم .الان هوا سرد است .بیشتر ازاین به هر دندانپزشکی شاید بر بخورد؟

راستی  مگرچطوری ؟مگر امروز شعرهایت را مصرف نکردی؟

 

+ نوشته شده در 16:29 توسط خدامراد فروهر.
شنبه ششم بهمن 1386

بخشی کوتاه  از نمایشنامه ی دیدار

 

این تحقیقات از صفحه ی پنج کتاب های خطی نگهداری شده در موزه ی شبکه بندی دیدار برداشت  شده است

 

شخصیت ۱: 

تکیه کلام عمومن کالای فرهنگی قابل رد وبدل بود .در ان زمان که اتش کشف شد نیاز به ابزار ذهنی قدرتمندی در دل موجودات نشسته بر گرد اتش پدید امد.با توجه به مطالعات آقای جیم وخانم نامرد از مهره های ستون فقرات این موجودات اشکار گشت که اندوه عظیمی به مدت چند شبانه روز استخوان این بیچاره گان را در بر گرفته بود .حرکت فراوان ذهنی ی استخوان ها در نهایت تبدیل به کشف آتش شده بود وکشف اتش باید یک سرگرمی ی زیربنایی را به وجود می آورد  

اولين سرگرمي ي ريربنايي بر اساس نوع وچگونگي اندوه مشاهده شده ، تكيه كلام بوده است .اين تكيه كلام كه نشانگر شروع اولين درماندگي انسان است ،همواره با تغييرات محيط وتحت تاثير شرايط اكولوژيكي در نوسان بوده است.(!) لازم به ذكر است كه بعضي از زيست شناسان زبان شناس اعتقاد دارند كه آتش وتكيه كلام همزمان كشف شدند .اما بعضي از ديگر متخصصين امر ، مخالف اين نظريه هستند .آنها مي گويند اگر همزماني ي اين دو را قبول كنيم آنگاه بايد شاهد موجوداتيبوديم در شكل انسان اما با روحيه اي ديگر . قابل ذكر است كه هيچكدام از اين دانشمندان منظور خود را به طور واضح از روحيه اي ديگر بيان نكردند.

انسان دوران پارينه سنگي – ودر همه ي دوران ها-  تلاش زيادي را جهت صدور تكيه كلام هاي خود به حوزه ي فرهنگي ساير موجودات نمود.اما روابط نامناسب ديپلماسي از سوي سفيران فرهنگي طرف مقابل مانع از انجام اين كار شد.اسكلت بندي استخوان ها مهمترين عامل در تعيين روابط بوده است. شايد بتوان انقراض دايناسورها را ناشي از گنديدن تكيه كلام ها ئر اين دوران دانست.چرا كه توليد انبوه تكيه كلام با ايده ي بسط وگسترش سرگرمي فرهنگي زيربنايي در جهت رفع دردزايي واندوه فزايي ، باسياست هاي حاكم بر طبيعت وذات امور ان دوران در تضاد بوده است.البته ناگفته نماند كه دايناسورها پوپوليست وار دم خود را تكان مي دادند. در حال حاضر مورچه ها مسئوليت نگهداري وگسترش  تكيه كلام هايي را دارند كه در طول حيات بر روي كره زمين وجود داشته اند .

 

+ نوشته شده در 11:8 توسط خدامراد فروهر.
سه شنبه دوم بهمن 1386
به تعویق انداختن
 

اقليماي عزيز

زيادي جاي تعجب ندارد . ما در كشوري زندگي مي كنيم كه به تعويق انداختن مسايل كلان وجزيي به مثابه امري خوشايند در رگ وپي دولت وملت ودر نگاهي بهتر در فرهنگ نفوذ كرده است .بعضی چیزها باید به تعویق انداخته شوند چون مهم نیستند .برای هرکس چیزی یا چیزهایی  مهم نیست و به عقب انداخته  می شوند .

 فرهنگ را ياافراد عادي جامعه مي سازد يا بدنه ي دولت و يا قشرتحصيلكرده وفكور جامعه .آنچه فرهنگ مي شود آن چيزي الزاما نيست كه مي خواست بشود.‌‌‍ در ا‌ين ميان روشنفكران چقدر نقش به سزايي دارند. (قرار بر اين است كه  همه ي آنهايي را كه با وقت گذراني در خيابان ها ، انجمن ها ، همايش ها ، كافي شاپ ها وشعار دادن وعمل نكردن زندگي مي كنند  و گاهي يا هميشه به هم پز مي دهند و.... روشنفكر بناميم)

  نيروگاه اتمي  بوشهر قرار بود در طول 6 -7 سال ساخته شود .از سال52 تا حالا چند سال مي شود؟ اين طول زماني كه گل وگشاد شده  ، ديگر طول نيست كه يك عرض است واين عرض كمي از عرضيت آن به خاطر بي عرضه گي مسئولان است يا به خاطر مسائل بين الكشوري است كه مابقي آن را فرهنگ  ساختن تشكيل ميدهد. فرهنگ ساختن ما بر اين مبناست كه بايد مقداري  از فرايند ساختن خراب شود .(عكس آن نيزصادق است- شاعري كه شعرش را بدون ويرايش كردن عرضه كند قابل ستايش است). فرايند ساختن يا خيلي الهي است  يا آنقدر زميني كه بيش از نيمي از آن را بايد زير زمين جست وجو كرد. واين نيز بر مي گردد به مساله زمان كه ما زمان را در خطي بودن صرف  اش قبول مي كنيم يا در كاملن غير خطي بودن اش(انتظارواعتقاد به  معجزه ) .

ظاهرا همه از به تاخير انداختن ونيمه كار رها شدن ساخت بلوارها ، پل ها ، خيابان ها ووو  اعتراض داريم.اما آيا ما واقعن اعتراض داريم ؟

در اين وضعيت  شايد تنها بشود به جنگ ها ايمان آورد وقتي بدون ريا وبدون از دست دادن فوت وقت انجام  ميكيرند . شايد هم  بتوان به  تروريست ها  آفرين گفت كه زمان را براي كارشان تسخير مي كنند .(وقتي دار ودسته ي بن لادن برج ها را پايين ريختند جرج نيز به اين فكر افتاد كه وقت را از دست ندهد.) به نظر تو همين تروريست ها روشنفكران واقعي نيستند؟!!

زياد جاي تعجب ندارد. تا زماني كه  علم پزشكي داراي هزاران نوشتار توصيه گري است ودر پيشنهاد ميزان ويتامين بدن انسان ها كم رويي نمي كند و تازماني كه دغدغه پر كردن شكم داريم  ، مي توانيم به طور كاملن وقيحانه اي شعار بدهيم.مي توانيم انقلاب كنيم . ميتوانيم شعر بگوييم وبخوانيم . مي توانيم رييس جمهورمان را انتخاب كنيم.مي توانيم ....

 

چهره ی مرگ در روز روشن تر است یا در شب؟(اصلن مرگ  که خود خورنده ی چهره  هاست چهره دارد؟)

 

 

به اميد ديدار                        

د.د.ت - دو هفته پیش                                                   

+ نوشته شده در 5:16 توسط خدامراد فروهر.
دوشنبه هفدهم دی 1386
 سی سال است در شهرهایی مثل دهدشت ِ مرکز می سازند . بعد آن مرکز را خراب می کنند.سی سال است در مرکز -  شهر هایی مثل دهدشت می سازند. اما آن را نگه می دارند . در شهر ستانها خیابان ها وجود دارند ومنتهی می شوند به مرکزی که بوی مرگ می دهد - مرگزاست - خیابانها در شهرستان ها منتهی می شوند به نقطه ای تا  از جاده بودن بیرون بیایند .و این نقطه محلی است برای نمایش عقده های سرخورده شده ی شهرداران وفرمانداران. شهروندها کجا بروند عقده ها یشان را خالی کنند؟ خیابان ها در حال فریب خوردن هستند ...
+ نوشته شده در 21:8 توسط خدامراد فروهر.
دوشنبه سوم دی 1386
اخر ترم
اقلیمای عزیز

این ترم هم داره تموم میشه .(امروز اخرین کلاس این  ترم بود ). اووووف .نگاه گیج ومنگ همکلاسی ها ُو دیدگاه اساتید که مبتنی بر مصرف است  تا یک ماه دیگر  وجود ندارد . آیا ترجمه ی اجباری یک مقاله علمی  یک مصرف مبتذل نیست؟ وبیشتر از همه چیز انچه ازاردهنده است این است که  ۵۰٪ همکلاسی هات که در دوران فوق لیسانس بسر می برند هنوز دچار رفتارهای بچه گانه ای هستند در  رقابت .وجالب است که بعضی ها فکر میکنند که  خیلی مبادی اداب رفتار کنند تا بزرگ جلوه داده شوند ! یا فکر میکنند دانشجوی فوق لیسانس نباید چت کند یا بخندد .اووووووووف .....(ر.ک.امپراطوری نشانه ها - رولان بارت) ودر چنین حالتی من چکار کرده ام .همه چیز را به طنز گرفتم .دیروز امضایم که بر  کاغذ جمع آوری امضاها برای تایید اردوی علمی دراز کشید فهمیدم  روان ِتن ام  تمایلی به این جمع ندارد . جمع نتیجه گرا. جمع تقلید گر ودنباله رو.

کمی خسته ام.

ولی مهم نیست .

به امید دیدار

 

+ نوشته شده در 13:26 توسط خدامراد فروهر.
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386
دانشجویان زندانی

:
مهدی گرایلو - کارشناسی ارشد ژئوفیزیک دانشگاه تهران
نادر احسنی - فارغ التحصیل دانشکده منابع طبیعی دانشگاه مازندران
انوشه آزادبر - علوم اجتماعی دانشگاه تهران
ایلناز جمشیدی - ارتباطات دانشگاه آزاد تهران مرکز
بهروز کریمی زاده - اخراجی دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران
سعید حبیبی - دبیر معزول تشکیلات دفتر تحکیم وحدت
علی سالم - پلی تکنیک
علی کلایی - دانشگاه آزاد
امیر مهرزاد
محسن غمین - دانشگاه پلی تکنیک
یونس میرحسینی - فنی باهنر شیراز
میلاد عمرانی - شهید رجایی
عابد توانچه - دانشجوی اخراجی دانشگاه پلی تکنیک
صدرا پیرحیاتی - دانشگاه شاهد
روزبه صف شکن - کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه تهران
سعید آقام علی - دانشگاه هنر یزد
روزبهان امیری - دانشکده علوم دانشگاه تهران
نسیم سلطان بیگی - دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه
مهسا محبی - دانشگاه شریف
کیوان امیری الیاسی - کارشناسی ارشد دانشگاه شریف
هادی سالاری - دانشگاه رجایی
امیر آقایی - دانشگاه رجایی
فرشید فرهادی آهنگران - دانشگاه رجایی
سعید آقاخانی
اوختای حسینی - دانشگاه آزاد
سروش هاشم پور - چمران اهواز
حامد محمدی - اقتصاد دانشگاه مازندران
آرش پاکزاد - علوم اجتماعی دانشگاه مازندران
میلاد معینی - مردم شناسی دانشگاه مازندران
بهرنگ زندی - مردم شناسی دانشگاه مازندران
حسن معارفی - دانشگاه مازندران
پیمان پیران - زندانی سیاسی سال ۷۸
مجید اشرف نژاد - عمران شهید رجایی 

 
(این لیست از سایت شخصی  یدالله رویایی گرفته شده است.)
+ نوشته شده در 15:46 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه هشتم آذر 1386
 

یک یادداشت فرا گربه می شد

 

 

اگر نوزاد:

اتوبوسی از جلوی چشمانت می گذرد .در حقیقت این اتوبوس از جلوی ناخن هایت ، انگشت هایت ، ران هایت ، اندام تناسلی ات ، معده ات ،قلبت ، بینی ات وغیره گذشت هاست.هر کدام یک اتوبوس را دیده اند .دیدن مربوط به چشم نباید قاطی دیدن های دیگر بشود .دیدن مربوط به انگشت یا دیدن مربوط به اندام تناسلی نباید ضعیف شمرده بشوند .دیدن مربوط به بینی شکل خودش رادارد.عادت کردن ما به اینکه هر عضوی مسئول کار خاصی است آن عضور را از سرک کشیدن به اتاق ها ی مجاور باز می دارد.یک اتوبوس دیده شده است پر از منظره هایی  برای دیدن .آن جاهایی هم  که نباید دیده شوند ودیده نمی شوند فقط تو سط چشم ندیدنشان صورت نمی گیرد .ادم هایی که نابینا هستند با جمله ی اول چگونه برخورد می کنند. :اتوبوسی از جلوی ... )وچشم را همان چیزی میدانیم که از آن اشک بیرو ن می اید.)

 

 

اگر کودک:

تایپیست به اشتباه نقطه ای اضافه گذاشته بود و " ن " شده بود "ت" .

دهاتت را می بویند مباد که گفته باشی دوستت دارم.

به دون هیچ قصد وغرض قبلی ، یک نقطه آمده بود ومکان را جایگزین جا کرده بود .یا جا را مکانگزین مکان کرده بود .جای خود این نقطه قبلن کجا بود ؟!نقطه کار بویندگان را مشکل کرده است.

 

 

اگر نوجوان:

عموما آدم هایی که سوار وسائط نقلیه عمومی می شوند ، قصد دارند به جاهایی عمومی بروند .اگر هم اینکونه نباشد انقدر این وسیطه ها در خیابان ها وبزرگراهها و میدان ها وپستان ها می مانند وتوقف می کنند که اگر قرار باشد به جایی خصوصی بروی( جایی که عده ای کم آنجا باشند وتو بتوانی سیگارت را راحت بکشی وبعضی کلمات را از دیالوگ هایت حذف نکنی) دیگر آن جای خصوصی را هم عمومی می کنی.از وقتی که پایت را آنجا بگذاری تا حاداقل چند دقیقه آن جا یک مکان عمومی است .در محیط های عمومی گاهی آنقدر بر کسی نزدیک هستی که این میزان فاصله برای کشتن ، بوسیدن ، گاز گرفتن و... مناسب است.این افعال انجام می گیرند اما پیرزنان وپیرمردان به بهتر از هر کسی می دانند که عصا چه مزیت هایی دارد.بعضی از این پیرمردان وپیرزنان مثل ده هستند .گوسفندهایی تو ی این دهات هست که ایستگاه ها را شناسایی می کنند.آنها معمولن یک مسیر را هر روز  طی میکنند.پشکل هایی که توی این مسیر ریخته اند برای خودشان بوی آشنایی دارد.

 

 

 

اگر جوان:

روی بعضی چیزها می نویسند :" از دسترس اطفال دور نگهداشته شود." این جمله معمولن روی چیزهایی نوشته شده است که باید از دسترس اطفال دور نگهداشته شود.هرکس این جمله را بخواند یاد چیزی می افتد که باید از دسترس اطفال دور نگه داشته شود .مانند بعضی داروها ،وسایل ظریف وشکستنی ، مواد مسموم کننده وووو .چیزهایی هم هستند که این جمله روی آنها نوشته نشده است مانند: رئیس جمهور وقانون اساسی.

 

 

 

اگر میانسال:

دو زوج که در ماشین تزیین شده وگل نما شده ی خود قرار داشتند درترافیک گیر کرده بودند.آنها به چند ساعت دیگر فکر می کردند ودر حین اینکه به چند ساعت دیگر فکر می کردند تمام حواسشان به اتوبوسی بود که با یک موتورسیکلت تصادف کرده بود وخیابان را بسته بود .توی اتوبوس پیرمردی با یک پیرزن نشسته بود .صندلی های اخر اتوبوس .این قسمت روبه روی ماشین عروس بود .در دست عروس یک شاخه گل بود . گل به پیرزن لبخند می زد اما پیرزن حواسش نبود .پیرزن داشت چشم هایش را می مالید . عروس هم چشم هایش را می مالید.تا چند ساعت دیگر این چشم ها به چشم های مرد کناری اش برخورد میکرد واز انها اب سفیدی بیرون می امدراننده موتورسیکلت داشت پشکل بو می کرد.

 

اگر پیر:

تایپیست به اشتباه نقطه ای کم کرده  بود وجای یک حرف ، حرف دیگری اورده بود:

"گفتم ای عشق ، من از کی ر  دگر می ترسم        گفت آن کی ر دگر نیست دگر هیچ مگو"

به ودن هیچ قصد وغرض قبلی یک نقطه رفته بود ویک حرف آمده بود.در دست های تایپیست شهوتی وجود داشت که خود رادر اشتباه اش ریخته بود .در زبان مولوی این شهوت ِ پنهان  ،این شهوت ِ ....

آن نقطه وحرف کجا رفته بودند ودرکدام گوشه این قرن مخفی می خواهند مخفی بشوند؟!

:مشکل کردن کار راویان

 

 

 

اگر کهنسال :

به دون هیچ قصد وغرض قبللی ، عموم آدم هایی که می خواستند سوار وسائط نقلیه عمومی بشوند سوار پیرزن وتایپیست شده بودند.روی اندام تناسلی تایپیست ، نقطه ها وحروف جا بهجا می شدند.اما روی اندام تناسلی پییرزن آنقدر پشکل ریخته بود که مسافران دهان همدیگر را بو می کردند.

مردی که پیرهن پیرزن را بالا زده بود روی شکمش این جمله را دید:"از دسترس اطفال دور  نگهداشته شود". وقتی پیرزن نفس می کشید بعضی از حروف لای خطوط شکمش فرو می رفت وخوانده نمیشد.

آنمرد با صدای خیلی بلند توی اتوبوس داد کشید :"عشق من ، عشق من خواندن جمله هایی است که روی شکم پیرزن ها نوشته شده اشت."

در آبی که از اندام تاپیپیست به پایین می ریخت حروفی ساییده شده وجود داشت. "پستات های پیرن مثل قنون ساسی ست " این جمله ای بود که از بدن تایپیست چکه می کرد.

 

پاییز هشتاد و۴ - کرج

+ نوشته شده در 20:10 توسط خدامراد فروهر.
یکشنبه بیستم آبان 1386
 

چند شاخه ی سبز یگ گیاه سبز  گم شده است. کاری از دست ما بر نمی آید .تنها کاری که میکنیم

 ابراز حس های مان  است که در فضای  مسطح دشت می پیچد .کارکرد شاخه ها مبهم

است .انگار کارکرد آنها قبل از گم شدن خود شاخه ها  گم شده است.به ما دو هفته یا

کمی بیشتر مرخصی می دهند .با نبود شاخه ها ماندن ما جایز نیست.آنها اینطور فکر می کنند .

 

+ نوشته شده در 18:14 توسط خدامراد فروهر.
یکشنبه ششم آبان 1386
 

پایی زیر درختی زرد بگذار

اگر برگ ها خش خش نکردند

زمین قفل است.

 

                      یزد ۰۳/۰۸/۸۶

+ نوشته شده در 9:59 توسط خدامراد فروهر.
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386
 

 

خرده بورژوازی انسانی است ناتوان از تجسم انسانی دیگر .اگر کس دیگری خود را به خرده بورژوا بنمایاند ، خرده بورزوا کور می شود.، او را نادیده می گیرد وانکارش می کندویا او رابه خودش تبدیل می کند.در دنیای خرده بورزوایی تجربه های رویارویی، تجربه هایی آیینه وار هستند. هر کس ِ دیگری به خود او تقلیل می یابد.

 

 

از کتاب اسطوره ، امروز رولان بارت (برداشت  از مقدمه درجه ی صفر نوشتار)

 

 

+ نوشته شده در 13:43 توسط خدامراد فروهر.
شنبه بیست و هشتم مهر 1386
 

محکوم می کنم  دنیای ی قشنگ  نو را

که نه قشنگ است

نه نو

گاوین بنتاک

 

مهرگان گفته بود کرج چه دارد که می روی ؟ومن گفتم آب وهوایی خوش دارد.اما آب وهوای خوش-صرفـ - صرفا به درد حکمران ها ـمثلن حکمران زمانه ی رودکی ها- می خورد.می روم  کرج تا سردرگمی ها دلمشغولی ها کثافت ها -علایق درهم وبرهم  -پستی ها وبلندی ها -زشتی ها وزیبایی های دوران معاصر ایران  وخودم ودوستان وووورا ببینم .درتهران هم اینها را بهتر می شود دید اما تهران که مرکز است مرکز حکومت ودیانت وسیاست .وکرج هم چسپیده به این مرکز خیانت .کرج شهری نیست که حتی مرکز استانی باشد .اما نسبت به بقیه شهرها معجونی خطوط است .این مدت ها که میروم کرج شاعران را میبینم که در کافه ها ومجالس ومعابد در خال چرخش اند.باانکه سالهاانجا بوده ام وبا انکه با ادمهای زیادی دوست بوده ام اما احساس غریبی می کنم وهی می روم تا دوباره غریبی ام را ببینم.من اب وهوای خوش را  دوست دارم. هر دفعه می روم به خوابگاه قدیمی ام وانجا سکنی می گزینم وحوصله ی رفتن پیش دوستان را ندارم.آیا دوستی در کرج دارم؟ -(این بحث کلن قاطی شده است )

 

+ نوشته شده در 18:54 توسط خدامراد فروهر.
دوشنبه شانزدهم مهر 1386

محكوميت يعقوب يادعلي به حبس تعليقی     

 

صالح نيك‌بخت: مجازات تعيين شده براي موكل بي‌سابقه است


 

+ نوشته شده در 10:18 توسط خدامراد فروهر.
شنبه سی و یکم شهریور 1386
 

 

مسئله ی تغزل  برای چشمان گاو با مسئله ی تشهد برای زنبور عسل یکی است. (ر.ک  آخرین اخبار مربوط به زایمان های اخیر)

 

برای او تاریخ پایان یافته است ؟! درآسایشگاهی که همه در حال زل زدن به هم هستند  این پایان خیلی می چسپد.نظریه ی پایان یافتن تاریخ در این آسایشگاه روانی  ـ یک بازی سرگرم کننده ای است که معمولن از ساعت های پایانی عصر شروع می شود .بازی ای شبیه پشکل - غار ***. اگر این بازی در صبح اتفاق بیفتد که معمولن سابقه نداشته این بازی در صبح اتفاق بیفتد ،  شبیه به بازی ی تعویض شهرداران در شهرهای جنوبی می شود .

عصرکه از خواب بیدار می شود روی تختش می نشیند و در اولین فرصت سیگارش را روشن می کند. در پک های ابتدایی ، یک درخت بلوط قدیمی در حال افتادن است.مسئول آسایشگاه چند بار به او اخطار داده است.اما درخت بلوط همیشه در حال افتادن است.

آنها هر روز موظفند این سوال را با صدای بلند در محوطه ی آسایشگاه تکرارکنند : آیا تاریخ پایان یافته است؟

آنها موظفند که هر روز به این سوال پاسخ بدهند:بله تاریخ پایان یافته است. نه تاریخ پایان نیافته است.آنها روی صف می ایستند وجواب می دهند. پاسخ هر کس با روز قبل نباید یکی باشد.اگر کسی در دو روز پشت سر هم  در جواب بگوید :"بله تاریخ پایان یافته است" یا بگوید "نه تاریخ پایان نیافته است"  او را به سالنی تاریک می برند و عکس های خانوادگی شهرداران شهرهای جنوبی را روی پرده  نشان اش می دهند.

یک روز به دیدن اش رفتم .در حال انجام یک بازی ی سرگرم کننده بود .مسئول آسایشگاه گفت: بهتره مزاحمش نشی .این یک بازی ی سرگرم کننده است .

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*** پشکل ِ غار دراین استان (کُه گِی لو یِه وبویر احمد)یک بازی است که با پشکل انجام می شود .من این بازی را آن موقع زیاد انجام دادم نمی دانم بقیه چقدر انجام اش دادند.هر کی هم انجام نداده مشکل از خودش است .به هر حال..

 

.

یزد/۳۱/۶/۸۶

 

+ نوشته شده در 21:26 توسط خدامراد فروهر.
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386

 

 

داستان -مونا طالشی -کرج

 

مرد جذامی دوست داشت بشنود صدای زنگ بچه ها را که از جاده سرازیر می شدند.مرد جذامی دوست داشت صدای زنگ مدرسه ها را. مرد جذامی ...

آرزو داشت با انگشت هایش چند شماره بگیرد.

یک جغد نشسته بود روی اداره مخابرات.گوش تا گوش جغد نشسته بود روی اداره ی مخابرات.

مرداد۸۵(؟)

+ نوشته شده در 21:4 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386
 

              هیچ یک سخنی نگفتند

نه خورشید

ونه سیفون

                    ونه حقوق ماهیانه ی کارمند

                                                                                      ۱۷/۵/۸۶ د.د.ت

+ نوشته شده در 19:50 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
اواز را گوش کنید
 

یک یادداشت کوتاه :

به مهناز رضایی که چشمانش زیبا ترین چشمان برای من است

راه را در لبخند هایش گم می کند

او تا کنون یک سانتی متر از روی زمین سنگ برداشته است

وهر بار که بخواهد می تواند

از روی دوشیدن شیر گوسفندان حرکت کند

برای پی بردن به استخوان پنهان شده در لبهایش

چند رمز وجود دارد:۱!؟

 

 

 

+ نوشته شده در 15:15 توسط خدامراد فروهر.
سه شنبه نوزدهم تیر 1386
یک داستان
 

 

 

زن بشقاب را هل داد جلوي مرد . مرد دست كرد چنگال را برداشت.

 

زن گفت : امشب هي چي نداريم.اين شب س ِ سِوم مه .

مرد گفت : اره امشب هم گرس نه مي خوابي م.

زن گفت : يه فك ري تو كل لمه.

مرد گفت :هميشه يه فكر تو كل لت بوده ...هيچ وخت ك َ له اي تو فركت نه بوده.

زن خواست بخندد اما آرواره هايش تكان نخورد.

مرد سينه حيز رفت توي آشپزخانه.

 

زن گفت : نه اوون يككي.

مرد گفت : آره ، اين كارد به تره ، آرره  اين ....

زن گفت : مال من  من ديگه كوچيك شده مم ... كنه سي سيرت نك ُ نه.

مرد گفت : ع زيزم مال تو هم يشه بزرگ بو بو بوده.

 

زن ران هايش را باز ِ باز كرد .

مرد خزيد لاي اين ران ها.

زن كمي كو ن اش را هل داد جلو.

 

مرد بريد وگذاشت توي بشقاب .

زن كارد را از دست مرد گرفت.

مرد چشمانش را بست.

زن بريد و گذاشت توي بشقاب.

مرد ماهر بود .

زن ماهر بود.

 

مرد گفت : هميشه يه فرك تو كللَت بوده.

زن گفت : ديگ ِ ه بخو ريم.

مرد خنديد .

زن خنديد .

هر دو خنديدند .

28/6/85 د. د. ت -  خدامراد فروهر

 

+ نوشته شده در 15:11 توسط خدامراد فروهر.
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
 

 

قصه ي خانومي كه داستانش را هرصبح كلاغ ها به عنوان سرود ملي مي خوانند

 

 در شهري كه در كنار تهران واقع شده ، خانمي زندگي مي كند به اسم شهلا .شهلا همسايه هايي دارد كهاسم شان به اين صورت است: شهين ، شهناز ، شهره ، شهبانو. شهلا خانم درس مي خواند. اما همسايه هايش درس نميخوانند .شهلا صورتش پر موست .آدم فكر ميكند شهلا ريش دارد.همسايه هاي شهلا خيلي شر هستند.آنها هر روز سوار درشكه مي شوند. اما شهلا خانم مي گويد ران هايش درد مي كند ونمي تواند سوار درشكه بشود.شهلا واقع بين است انهايي كه كنار شهلا مي نشينند اين را مي گويند .شهلا شيره را خيلي دوست دارد .شيره را با ريشه بعضي گياهان قاطي مي كند ومي خورد.همسايه هايش از اين كار خيلي بدشان مي آيد .شهلا از شهري كه در كنار تهران واقع شده مي خواهد مهاجرت كند .همسايه هاي شهلا از اين كار خوش شان مي آيد.داستنا ما به سر رسيد اما ران هاي شهلا خانم واقعن درد ميكند.

25....2.... 85 فروهر د.د.ت

 

+ نوشته شده در 21:35 توسط خدامراد فروهر.
یکشنبه سوم تیر 1386
 

كشيد ِ هر چيزي در اين وبلاگ با اجازه ي خرهايي كه در روستا(ي مان )در خاك

مي غلطند وحمام شان اينگونه است باريك ومختصر


مفيد ولازم است

 
 حتي كشيد ِ بار تن  وسبز

 

+ نوشته شده در 20:22 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386
اس ام اس : رنگ آبی در اسمان گیر
اس ام اس (پیام کوتاه) :

 

من :

رنگ آبی در آسمان گیر کرده است

می روم آن را نجات بدهم

 

جواب زری محمدی:

تو خودت رنگ طوسی  توی تله هستی

چی رو می خواهی نجات بدی ؟

 

 

جواب من:

من رنج ام نه رنگ

همه بد می بینند

حتی تو

ای گل رز

 

جواب  محمدی:

رنج از رنگ است

از رنگ هایی که به آنها نمی رسیم

در هر رنج

درد رنگی است

 

جواب من :

 به نجات دهنده گیر نده

ک ون پارگی رنج بدی است

 

جواب  زری محمدی:

دکمه ها بی حوصله اند

تو با اظطراب حرفه ای تندی می زنی

ودرخت

زود برای دکمه شذن

سوراخ می شود

 

جواب محمدی (  دوباره)

باد پنجره ها را می کوبد

و من می ترسم ناخواسته چیزی گفته باشم

 

جواب من:

نور از درخت بالا می رود

تو از دکمه

من از کلمه

 

جواب محمدی:

تو از کلمه

تو از کلمه تو

از کلمه

تو

کلمه

 

جواب من:

طناب برای آب کردن تن مناسبی دارد

تن مناسبی دارد

بردارش

 

جواب محمدی:

با طناب برای عروسکم مو بافتم

 زیبا  آنقدرکه چشم هایش از حدقه بیرون زد

 

جواب من:

تو سوسک هستی عزیزم

در دستگاه سنجش جنگل

موهایت  شاخه های شراب

آه این برف سفید است هنوز

 

جواب محمدی:

سوسک که مو ندارد

 

جواب من:

دارد

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

      ۱-   رنگ  و رنج بازی ای که در کلمه است و از شعر احمدرضا احمدی گرفته شده 

     ۲- ابتدا قسمتی از این پیامها را  زدم وبعذ با اجازه او همه را /

+ نوشته شده در 19:20 توسط خدامراد فروهر.
شنبه پنجم خرداد 1386
مواردی از زندگی سطرها

مواردی از زندگی ي سطرها

کلاغ گفت: جنس پنیرهای وارداتی از قلب تو به ایمان مشتریان جنگل شماره۲ تقلبی ی نصف شده است . هنوز به آمبولانس های شهر شماره ۳ می توان گفت که چاقوی مرد مرده در بازارهای تایلند به طرز فجیعی به قتل رسیده است.

ماهواره ها با کلاغ به آن پرنده ی پنهان در سطر حمله می برند .لانس مرد ِ/ زن ِ سالخورده ي شماره 25/1 ، انگشتهاي افتاده اش را در ذهن زمين (زمين = خاك= سرزمين=وطن=گور=باغچه #خاك # سرزمين # وطن# گور) چال ميكند .(به چاله ي شماره ي كج شده درابروهاي سالخورده ي فوق توجه فر- نفر- ماييد.)

ماهواره در بيست وپنج سانتي مهرماه با كلاغ با آمبولانس با شهر با جنگل با مشتري بالانس معروف بالانس بيچاره مواردي از زندگي سطرها را پخش مي كند.

20/12/84 د. د .ت

در کنارعلي حسيني – علي نرگس ن‍ژاد - حميد صفايي و..

 

 

+ نوشته شده در 21:18 توسط خدامراد فروهر.
چهارشنبه دوم خرداد 1386
هیچ جایی وجود ندارد که
 

هیچ جایی وجود ندارد که به طور اتوماتیک ازحقوق یک نفر ــ در زمینه مسایل کاری  ــ حمایت کند .اگر میخواهی حقوق ات را بگیری باید بیفتی به تب وتاب وهزار راه را بروی.

بعد ازچندین ماه وماه و  چندین روز و روز وقتی حقوقی را که بر اساس آن قراردادی که با من  بسته اند ــ وبدترین قرارداد برای یک کارشناس است ــ پرداخت نمی کنندویک قرارداد کذایی با من می بندد که کاملن بر اساس سلیقه یک نفر یا چند نفر در یک سازمان است .( مبلغ قرارداد  منعقد شده  با من  در ماه ۳۲۰ هزارتومان بود که آن را نمی دهند وحقوق من را بر اساس قرارداد دیگر یعنی ماهی ۱۸۰ هزارتومان پرداخت کرده اند)  چه می شود کرد ؟؟ افراد زیادی هستند در ادارات وسازمانها وشرکت ها که به این بی بند وباری مسیولین گرفتارند.به این بی بند وباری رایج در پرددخت حقوق ...

از حقوق حرف زدم نه از حق .فکر می کنم حق با آن که مفرد کلمه ی حقوق  است اما از آن جمع تر است .یعنی بازتر است  .من از حق حرف نزدم که حرف زدن در این مورد وحشتناک تر است .ممکن است به طور محلی به حقوق تو فکر کنند اما در مورد حق تو از روشهایی استفاده می کنند ــ چه دیالوگ هایی! ـ که کاملن حق خودت را در نظر خودت ناحق جلوه بدهی .البته این ریشه در فرهنگ ما دارد . و فرهنگ ما - از هر زمانی - میل پیدا کرده است به انکار واقعیت های خود.

وقتی مسیولی - همکاری - و .... میگوید تو باید سالها در اداره کار کنی تا آبدیده شوی واز حقوق ومزایا بهره مند شوی اشاره به تلاشها ی بی مورد وکج فهمی های ما از کار وزندگی دارد.وقسمتی از این فرهنگ نادیده گرفته شدن حق است . نادیده گرفتن قسمتی از زمان . وزمان را ما به شکلی مبتذل می خواهیم به تمسخر بگیریم.

باید بگذاری حق ات را زیاد بخورند تا صاحب حقوق شوی.در انتخابات ریاست جمهوری  خیلی ها با این ایده به پای صندوق ها رفتند :ما به کسی رای میدهیم   تا حق هایمان ـ؟؟؟ــ پایمال شود ونادیده  گرفته شود بعد این قدر حق مان خورده شود تا کسی  بیاید به حقوق مان برسد .یا خودمان  ....

 

چه میخواستم بنویسم؟

 آها

هیچ جایی وجود ندارد که به طور خودکار در هنگام لزوم از حق افراد حمایت کند .ما این مکان را داریم - در -ایران  و... -   اما ان را دور از دسترس قرار داده ایم .آن را از دسترس بشر دور کرده ایم . بروید از پیرزنها  در روستا ها بپرسید ببیند چه جوابهایی می دهند ؟ آن مکان به پیرزن ها نزدیک تر است .والبته پیرزن ها به یک مکانی دیگر نزدیک ترند .آنها دم مرگ هستند و مرگ دم آنهاست .انها به ان بالا اشاره می کنند . چرا که می خواهند به آن پایین بروند.

چه؟سم؟

+ نوشته شده در 17:14 توسط خدامراد فروهر.
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386
ماهی در محیط خودش
 

                 ماهی در محیط ِ خودش مرده بود.

 

                                                            بندر  گناوه

                                                                                                               28 /2/

+ نوشته شده در 10:8 توسط خدامراد فروهر.
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386
و او جنس مونث بود
و او جنس بود

و

مونث بود او.

+ نوشته شده در 20:55 توسط خدامراد فروهر.
یکشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1386
جنس مونث گفت
جنس مونث گفت: دیگه از این کلمات ننویس.

 وجنس مونث بدن اش پر ازآن کلمات بود.

 

 

 

+ نوشته شده در 20:45 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386
------

-

  -

    -

      -

        -

          -

            -

              -

                  -

                    -

                      -

                          -

                            فکر کنم هین جا بود که دیدمش

-=-=-==-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،*،

اینجا نبود؟؟

)()()()()()()()()()()

شاید . ولی باز هم بگردیم

                     ؟<())*)*)ـ)،×*٪פ٫٪٫٬

                                            ــ ((؟{}ـ

                                            ×،٪×::                                       أإًأإیأز

                    """"""""*،*٪×פ¤٪٫٫¤٬٬ـــُُِِآُأًإیأVإًأُِأُ‌یئإٌؤیژئژئؤژئیژئؤVأإیأVإیأ‌إیآأ‌إژ

                                                                                            آأإآأآإأإأ

                                                                                            رانرانرا

                                                                                           ررراااانن

                                                                                           کوووس٬٫

                                                                                                  ـ¤ُ٪×٪¤

                                                                                                          +¤٪¤٫٪¤٫٬

                                                                                                                       ـ(ـًًًًٌٍٍٍإًًٍٍإًًٍٍإًٌٌٍٍإًًًٌٌٌٌٍٍٍ

اتات

تاتالت

ات

التال

تلاتلاتالت

تات

التلات

اتلات

الت

ال

تلا

تلا

تلات

لا

 

ل   ل ل ل ل ل ل ل ل ل لل ل ل  ل لل ل  ل لل ل ل ل

نه اینجا نبود

+ نوشته شده در 0:55 توسط خدامراد فروهر.
شنبه هشتم اردیبهشت 1386
عکس؟؟
 

Photo of KHFO on Netlog

 

 

+ نوشته شده در 14:0 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386
یعقوب یادعلی آزاد شد
 

۱- یعقوب یادعلی آزاد شد.(به قید ضمانت).این خبر خوبی است.

۲- در کلاسی  که در یکی از روستاهای اطراف دیشموک در مورد نگهداری و جمع آوری بذر  برگزار کردم وزنان روستایی در ان شرکت داشتند  بازیهای زبانی  زیادی اتفاق می افتاد که خیلی از شاعران این دو دهه قادربه ارایه ان نبوده اند .وقتی از حاضرین پرسیدم بذر یعنی چه یکی از زنان که هیچ گونه سوادی نداشت در جواب گفت : هواشناس. ودیگری معنی  عبارت " میزان باروری بذر " را به گون های جواب داد که انگار در فضایی خیالی وخالی از معناها حرکت می کند .او میزان را به معنای ترازو وباروری را به معنای باری که روی ان ترازو می گذارند .

۳ - محرومیت در این روستا ....کی جوابگوست؟

+ نوشته شده در 20:38 توسط خدامراد فروهر.
سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386
نوستالوژی دور ادب

    نوسـتـالـوژي ی دور ِ ادب

 

 

*

 

درهرچيزي كه مي نويسيم ، همواره مقداري از آن چيز نانوشته مي ماند . رها می شود  . هار مي شود . تا در " نوشته اي ديگر " شكل خود را بدست آورد . رهايي براي گير انداختن.

نوشته اي ديگر ، صرفن يك مكان نيست ، كه يك امكان است .نوشته اي ديگر مثل تله عمل مي كند. مشخصه ي تله چيست ؟ گير انداختن يكباره ي مقداري (تعدادي) از كل هست . به عبارت بهتر گير انداختن مقداري(تعدادي) از مقداري(تعدادي)است .اگر اين مشخصه نباشد ، تله هم نمي تواند وجود داشته باشد. مشخصه ي تله يا خود تله به كل اين اجازه را مي دهد تا خود را ترميم كند وبه خود فرصت باليدن بدهد . خود را شكل بدهد.مقداري گير مي كند ومقداري نه. بازي رجوع ِ كل به جزء  وبرعكس ، شكل را شكيل مي كند. شكارچي اي كه دوست دارد پرندگان يك منطقه را در يك بار شكار ، صيد كند به ساختار شكار وتله ، پي نبرده است. يك " ما" ي وارونه در امكان خوابيده است. مقداري از مقدار، راه مي شود ودر اين راه هر چيزي قلقلك داده مي شود.

 

**

 

سوالی هست که گاهی می آید . سوالی که از ما می خواهد تنها چهار یا پنج کتاب رانام ببریم که با خود به جزیره ای می بریم . سوال در واقع مربوط به لحظات عیاشی ذهن است . قسمتی از ذهن در هنگام به پایان رسیدن گفتگوها یا در ابتدای آن شروع می کند به ریخت وپاش انواع نحو برای جمع وجور کردن تمدن در حال انقراض سطرهای بسته شده. سوالی هراسان است!

پاسخ دهندگان رجوع می کنند به یادآوری خواندنی هایشان تا کتابهایی را نام ببرند که با داشتن آنها نیاز ِ رجوع به کتابهای دیگررا ازبین ببرند . ملاک اکثر افراد برای انتخاب کتابها درهمین" همه چیز نوشته شدن "است . کتابهایی را نام می برند که به عقیده ی خودشان کاملترین اند . جزیره ، امکان رجوع را از بین می برد وپاسخ دهندگان ، در برابر ترس ِ موجود ، پیشاپیش دنبال راه حلی برای ادابته کردن  ذهنشان هستند. اما جزیره که امکان ِ مکان بودن را دچار تردید کرده است با پرندگان در حال ِ پرواز بالای  جزیره ، درحال اجرای نحوی هستند که مربوط به لحظات عیاشی ی ذهنشان است. در برابراین عیاشی،  ذهن خوانندگان متلاشی می شود. با این همه ، هر سوالی آسان است؟!  

 

 

***

 

 

گفتمان مقدار نوشته شده ی متن  ومقدار نوشته نشده ی آن بر چه پایه ای استوار است ؟ ناله های حزن انگیز  وشور میان این دو مقدار که یکی  رفته است  ویکی مانده است به صورت بی قراری هایی در دل اتفاق می افتد و در این میان نحوی شکل می گیرد که خواننده ی متن , خواننده ی منظره , چشم اش در چاله های محصول فراق گیر می کند. این نحو که بین دو نحو زار قرار گرفته است در مقابل خود جسمی می بیند که  له شده است . نحو فوق هم معلول فراق است و هم عامل آن . نحو نرینه ونحو مادینه که دوراز هم اند به این نحو که در میانه به دار آویخته شده هرمقدار که جسم بدهند مقدار به دار آویختگی را افزایش می دهند.

نوشته ی شده  در این سو و نوشته ی نشده در آن سو.  هرقدر که این دو از هم دور می شوند فضای بیشتری برای تنفس به جسم ِ آویخته می دهند . نوشته ی این سو و نوشته ی آن سو در وضعیتی تراژیک بسر می برند . هم جسم بدهند وهم جسم بگیرند( هم نزدیک  شوند و هم دور شوند).

این جسم مال چه کسی است ؟ دقیقن؟

جان گفتمان در همین است .

 

 

****

 

 

آن سوی نوشته ها چه کسانی نشسته اند ؟ امکان نشستن چه کسانی آن سوی نوشته ها وجود دارد؟ اینجا فاعلیت کسان آن قدر مد نظر نیست . به عبارت بهتر عدم وضوح وارگی مربوط به فاعل ومواردی از این دست بحث ها نیست .عدم آشکارگی مربوط به آشکارگی عدم است .آن سوی نوشته ها عدم ها نشسته اند. به خاطر آنکه این وآن سوی نوشته ها مکانی وجود ندارد .عدمیت راحت تر توانسته راه پیدا کند .نوشتن و نشستن طوری هم دیگر را در آغوش می گیرند که انگار سالها هم دیگر راندیده اند. نوشتن ِ به سفر رفته با نشستن ِ آن سوی نوشته ها ممکن است اشتباهی گرفته شود .دیده شدن یک عمل به جای عملی دیگر .پس آنهایی که آن سوی نوشته ها وجود دارند ممکن است به جای عمل نشستن عمل نوشتن را انجام دهند. (یا عمل نوشتن و نشستن را باهم  انجام بدهند :ننوشتسشن) در این هنگام به جای آن گریه های سوزناک خنده های شاد  می نشیند . این خنده ها دقیقن مای چه چیزی است ؟

جسم ِعدم در همین است .

 

 

*****

 

 

در هرچیزی که می نویسیم همواره مقداری از آن چیز نوشته  می شود . تعیین مقدار این دو مقدار نیازمند شناخت وضعیت اقلیمی منطقه ای است که عمل نوشتن در آن اتفاق افتاده باشد .مقداری از آن چه نوشته  میشود در حین نوشتن بخار می شود  ونانوشته می ماند .مقداری بعد از نوشته شدن رها می شود ونانوشته می ماند. در این نوع نانوشته ، انگار فقط حس همراهی کردن با متن نوشته شده و کسب تجربه ای برای نانوشته ماندن ( نوشته ماندن ) وجود دارد .در نوع اول تن از همان ابتدا به بلوغ می رسد .یعنی تضاد جنسیت اش با نوشته ی شده ، از همان ابتدا مشخص می شود  وهمین باعث بلوغ اش می شود .( کمبود نوعی از اندام جنسی باعث بلوغ اش می شود نه وجود مداوم اندام جنسی اش ....) واین بلوغ به جای آنکه عمل جذب وهماغوشی را بوجود آورد باعث عمل فراق جدایی می شود .در این نوع نانوشته گی همه چیز برمی گردد به زمان پیش از نوشته شدن .پیش از آنکه اصلن چیزي نوشته شود .پیش از آنکه اصلن نوشتنده ای وجو داشته باشد. نوشته ی نشده ی نوع دوم بعد از مدتی به بلوغ می رسد که متن نوشته شده است .پس ایا تن نوع دوم می تواند در جایگاه معشوق قرار بگیرد ؟ یا اینکه تنی دیگر در میانه هست؟!  تنی که مقدار مقدارها را کم و زیاد می کند .آیا امکان دارد این تن ،  تن ِ قسمتی از تن ِ خواننده باشد ؟

تنی که می خواند ودعوت می کند .

 

 

******

 

 

این بحث که کدام مقدار از نوشته می ماند وکدام مقدار  نمی ماند ازهمان ابتدای این متن مورد سوال وبدهاست .متن حاضر از چه چیزی صحبت می کند ! درماندگی وپشت سر هم درماندگی .جهان ماندن ونماندن، جهان شدن ونشدن هرچیزی را در این کلمه به انتهای خودمی رسد : ما یک شدن داریم ویک ماندن . درماندگی شدن ِ  به هم ریختگی روابط . شدنی که مثل تله عمل می کند . قسمی را میگیرد وقسمتی را دور می اندازد .شدنی که جذب لذت می کند – با مصرف اجزاء  . متن نانوشته به سوی مکانی نمی رود . ردیابی آن دشوار است .پس خیلی معقولانه رفتار کرده ام که به جای بحث ماندن ونماندن کلمه ی  درماندگی را آورده ام . همه ی جوامع در درماندگی هایشان به سر می برند. درماندگی ی صحبت ،  درماندگی ی شکل دهنده ی جوامع نوشتارهاست .

 

 

*******

 

 

حرف از بينامتنيت نيست(اگر چه مي تواند باشد). حرف از متن هاي بين است . واين متن هاي بين ، حرف را از بين مي برند. اصلن به اين خاطر آمده اند (رفته اند) تا حرف را ريشه كن كنند واز بين ببرند . از بين متون با زيركي ي خاصي راه خود را باز مي كنند. مثل كودكي كه از بين جمعيت - لاي جمعيت -  به جلو مي خزد تا بهتر ببيند . جمعيتي كه به هم پيوسته شده  است . جمعيت ، سنگ است .   معمولن جايي براي ايستادن كودك در نظر گرفته نمي شود . فقط جايي براي گم نشدن اش - ­­­آن هم در موارد ضروري واز طرف مادرها يا خواهرها كه معمولن در بي جايي بسر مي برند – در نظر گرفته شده است .  متن هاي بين ، هم معمولن جايي براي ايستادن ندارند .  اما آنها آن قدرت خزيدن را نيز دارند. من اين قدرت را معادل سنگ نشدگي مي دانم .  حرف ،  سنگ است .

حرف از متن هايي است كه حرف را از بين مي برند. واين ساده ترين نمودار مواجهگي ابژه وسوژه است .  در هنگام عمل ريشه كني ، خواننده در جزيره ي ساختگي ي  خودش  با آن چه در دست دارد , چگونه رفتار مي كند؟!

 

 

********

 

 

ماديت در نوشته اي ديگر آنقدر نقش دارد كه امر قدسي ونوراني در تناقضي آشكار به صورت ذراتي رقصنده  -   ذراتي كه هزاران نمونه از آنها وجود دارد – روي صحنه ظاهر مي شوند . جنس غياب در اين ماجرا مبتني بر حضور ذره هاست . " نوشته اي ديگر " علاوه بر آنكه آن يكه گي را خرد مي كند به اين نكته هم اشاره دارد كه خودش هم قابل خرد شدن است . در پس نوشته اي ديگر ، نوشته اي ديگر هم وجود دارد. ناله هاي زار عاشق دال بر روشني اين نكته است كه كسي ديگر هم وجود دارد –كسي كه با او رقابت كند - همزمان با اين فكر كه يك كس وجود دارد كه مي تواند اورا پناه دهد. " نوشته اي ديگر"  نوشته ي ديگري نيست.

توزيع مكان ، توريع زمان و توزيع پناهنده ها ، در زبان مي تواند صورت بگيرد. معشوقه  مي خواهد نگاهش– نظرش– را توزيع كنند وعاشق مي خواهد آن را جمع كند. صورت بندي ي اين تقابل ها دردرون خود اين رفتارها شكل مي گيرد وخارج از تسلط دريافت هاي سيل روانشناسان است.

 

 

*********

 

 

در هر چيزي كه مي نويسيم همواره مقداري از آن چيز نوشته مي شود. مقداري مي ماند. رها مي شود بخار مي شود . هار مي شود تا در نوشته اي ديگر شكل خود را به دست آورد.

 

 

**********

 

 

تله، مقداري از كل را گرفتارمي كند. مقداري  را رها مي كند تا بچرخد. رسانه اي چون تله ويزيون به سمتي پيش مي رود كه بر خلاف خاصيت تله اي خود عمل مي كند. مي خواهد همه چيز – همه ي مقدارها- را به دست آورد . واين با همه ي آنچه كه ظاهرن برايمان آشكار است - دسترس بودن مقادير – در تضاد است . تله ويزيون خيلي حرص مي زند ومدام در حال خوراندن است .تله ويزيون به طور پنهاني در حال جان كندن است . جان كندن براي ساختن هاله اي نوراني دور خود . چيزي كه در اطرافش هاله باشد فرصت بيشتري براي فريب دادن دارد . از كودكان تا سالمندان را مي خواهد فريب بدهد. تله ويزيون بعضي چيزهارا نشان نمي دهدتا بتواند هميشه نشان بدهد. علاوه براين سعي دارد بگويد در هرچيزي كه نشانتان مي دهم همواره همه ي آن چيز را نشان مي دهم . گاهي با حذف وسانسور ، گاهي با پخشيدن يك سريال چند قسمتي در چندين شب و چندين ماه .

مجري اي را درنظربگيريد كه دوربين را گم كرده . شايد هم دوربين او راگم كرده .او با بيننده ها – شنونده ها – حرف مي زند ولي صورتش به سمتي ديگراست وبه سوي  آن دوربين نيست . تله ويزيون اصلن از اين مجري ها( از مجري ها دراين لحظه ها) خوش اش نمي آيد . خيلي زود جاي بيننده ها را از اتاق فرمان يا اتاق هاي ديگر به او اعلام مي كنند .البته بيننده ها هم مي خواهند جاي خودشان را به او اعلام كنند. بيننده ها هم عادت كرده اند.

يك مكان ثابت براي بيننده ها در نظرگرفته شده است . ولي براي آنكه به دستشويي يا آشپزخانه رفته است چه جايي در نظر گرفته شده است؟!آيا وقتي تله ويزيون روشن است كسي حق دارد به دستشويي برود؟!

 

 

***********

 

 

چند  علامت اختصاري مي نويسم ، چه كسي مي تواند بگويد اين ها مربوط به چه اصطلاحاتي هستند: B.B.C  - Z.S.H - M.N – I.R – P.P – I.B K.H.F – G.H.F – و ....

نوستالوژي چه اهدافي دارد؟  حقوقش كدام است ؟ آيا نوستالوژي مربوط به چيزي (كسي) است ؟ بين مالك بودن وملك بودن تفاوت اساي اي وجود ندارد مگر وقتي كه زنجيره ي اين رابطه در جايي با قيچي بريده شود. امكان درماندگي  ورفتن از هال به حال وبرعكس به راحتي اتفاق مي افتد.

اگرنوستالوژي ي امكان نوستالوژي در نوشته هايي را كه رها مي شوند وآزادانه مي چرخند با حروف اختصاري N.P.N  نشان بدهيم يك نوستالوژي ما را در برگرفته است و ما را تحت مالكيت خود در آورده است كه به راحتي قابل واگذاري است وبه آساني  مي تواند دست به دست مي شود . قابل واگذاري به چه كسي است؟

 : به زبان .

 

 

************

 

 

سوال ها مي آيند . جواب ها مي روند . جملات سوالي همراه خود علامتي دارند: علامت سوالي . جملات جوابی همراه خودچه علامتی دارند.آنها همان علامتی را دارند که جملات خبری وامری . انگار همه ی جملات غیر سوالی یک نمونه جمله جوابی هستند .جواب ها می خواهند پر کنند . گودی ی چاله ی کنده شده توسط صاعقه ی سوال را .اما معمولن پشته ی خاکی که کنار گودال هنگام عمل کنش ، بیرون ریخته می شود ، برای پرکردن مجدد گودال کافی نیست.پس خاکبرداری باید از جایی دیگر صورت بگیرد . یک بازی شکل می گیرد . درماندگی جوامع از کندن همین گودال ها بوجود می آید .گودالی که ایجاد شده نه جواب است ونه سوال .

شکل مشکوکی از علامت سوال جای هر پشته خوابیده است .

 

 

 

*************

 

 

مقداری بخار می شود.

 

                                                       پاییز ۸۵ - د . د . ت

 

 

+ نوشته شده در 14:50 توسط خدامراد فروهر.
جمعه دهم فروردین 1386
خیاطی زئوپارس

خیاطی ی زئوپارس

 

 

           امسال

              پر از قورباغه بود

             تمام رودخانه ها

             چیز عجیبی نیست

              گمراهی ی تو

              ای لک لک!

 

                                              آخر ۸۴ (اول ۸۵) د.د.ت

+ نوشته شده در 14:9 توسط خدامراد فروهر.
جمعه سوم فروردین 1386
من هیچ خانه ای ندارم
من  هیچ خانه ای ندارم

و

 برای آن شتر متاسفم

که

نمی داند کجا بگیرد بخوابد

 

                                        چهار بامداد/ حسین آباد کرج

+ نوشته شده در 3:49 توسط خدامراد فروهر.
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385
آخرین یادداشت سال85
 

 

آخرین یادداشت سال ۸۵ :

لعنت بر پدر و مادر کسی که سال نو را تبریک می گوید

                                                                                 کرج / حسین آباد

+ نوشته شده در 17:25 توسط خدامراد فروهر.
دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
 

در قرن بیست و یکم به جای دوستی ها پروژه ی بزرگ دوست یابی  درجریان است .

 

ادامه در چند روز بعد....

+ نوشته شده در 15:57 توسط خدامراد فروهر.
شنبه دوازدهم اسفند 1385
 

 

 

چه دلیلی دارد من از د.د.ت خوشم بیاید؟

 

+ نوشته شده در 15:28 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385
.

 

 

             نه

 

 

 

.

+ نوشته شده در 11:32 توسط خدامراد فروهر.
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
 

زنگ تفریح

 

معاونت اداره کل راه وترابری استانی که تا اطلاع ثانوی درآن هستم(کهگیلویه بویراحمد)  فرمودند(نقل به مضمون):

ما از لحاظ وضعیت جاده ها جز استانهای برتر کشور هستیم.   (روزنامه محلی استان)

 بنا به این گفته ی معاونت باید جاده ای را خوب بدانیم که هر روز تعداد زیادی آدم یا انسان (نمیدانم کدام درست تراست)در آن کشته شوند.

یا

احتمالا ایشان حرف دال را ر تلفظ میکنند.(بعضی مناطق دال را ر تلفظ می کنند)

 

جاده ای که انسان یا همان ادم با ترس ولرز از ان رد شود جاده برتر ودارای کیفیت عالی است.

یا ...

.

.

.

 

 

 

 

+ نوشته شده در 20:31 توسط خدامراد فروهر.
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385
.

 

 رئیس گمهور

 

کگاست؟

 

؟

  ؟          ؟       ؟      ؟     ؟

؟                 ؟              ؟

          ؟     ؟             ؟        ؟     ؟  ؟

 ؟

؟       ؟ ؟؟          ؟؟؟؟

؟

؟

؟

؟   ؟   ؟ ؟ ؟ ؟   ؟ ؟  ؟  ؟  ؟  ؟

؟         ؟          ؟

؟

 

+ نوشته شده در 15:47 توسط خدامراد فروهر.